پای نگفته های کارگردان کلکسیون/ برخی نگرانند پیمان ماندگار، مهران مدیری دیگری شود
گفتگو: عقیل انصاری

در حال رد شدن از ساختمان متروکه و مخروبه سینما شیرین بودم، ناگهان شخصی را دیدم، عینک آفتابی را بالا داده و خوب نگاهش کردم، پیمان ماندگار بود که به همراه دوست عزیزم سهراب منصوری از آن محل گذر می کردند، تا به هم رسیدیم احوال پرسی گرمی کردیم، چندین ماهی بود او را ندیده بودم. چه جایی همدیگر را دیدیم، درست همان جایی که چندین سال پیش آشنا شده بودیم. همیشه دوست داشتم که با پیمان گفتگویی داشته باشم و تمامی مسایلی که در ذهنم دارم در خصوص او و فیلم هایش را بپرسم و آن را منتشر کنم، فرصت خوبی بود، با پیمان قرار مصاحبه گذاشتم و او خوش قولی کرد و درست در موعد مقرر در دفتر نشریه حاضر شد و به سوألات ما علیرغم وقت زیادی که تأخیر حقیر نیز از او گرفته بود پاسخ داد.
ابهام های بسیاری که در ذهن خود داشتم را این گفتگو تا حدودی رفع کرد، امیدوارم که در خصوص خوانندگان نیز همین موضوع صدق کند.
آنچه در ادامه خواهد آمد حاصل گفتگوی بیش از 2 ساعت حقیر با آن عزیز است.
*بیوگرافی مختصری از پیمان ماندگار را برایمان بیان کنید.
بنده متولد 1351 در آبادان و 16 سال به حرفه فیلم سازی مشغول هستم.
*از سوابق کاری خود نیز بگویید.
از اواخر دهه 60 زیر نظر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ماهشهر تئاتر کار می کردم، از سال 70 به بعد به فیلم سازی گرایش پیدا کردم. از سال 77 تا امروز اگر چرخی در کارنامه کاری ام بزنیم 10 فیلم کوتاه، 3 سریال تلویزیونی برای صدا و سیمای مرکز خوزستان و آبادان، 20 جایزه اول داخلی و خارجی، کارهای مستند بسیار زیاد و کار در پشت صحنه 2 فیلم سینمایی مرسدس و همخانه را مشاهده خواهیم کرد.
*کدام یک از کارهایتان را بیش از همه می پسندید و فکر می کنید که حرفه ای تر از بقیه است؟
فیلم سازان یک جمله کلیشه ای دارند و می گویند فیلم هایی که می سازیم حکم بچه های ما را دارند و نمی توانیم بین بچه هایمان فرق بگذاریم. معمولا در همه کارهایی که انجام دادم و به خصوص در کارهای کوتاه که خارج از صدا و سیما هم هست معمولا رگه هایی از زندگی خود را به تصویر کشیده ام و بدون تردید با فیلم های کوتاهم ارتباط بیشتری برقرار می کنم.
*چرا پیمان ماندگار که پیشینه هنری دارد و این همه افتخار را برای شهر و کشورش به دست آورده است امروز در شهر خودش کار نمی کند؟
ببینید در طی سال جاری یعنی از ابتدای امسال تا کنون علیرغم تلاش های فراوانی که داشتم نتوانسته ام هیچ کاری را انجام دهم و این متأسفانه به برخی عقاید که بغض و حسادت همراه است بر می گردد و یا نگرانند که پیمان ماندگار به مهران مدیری دیگری تبدیل شود که دیگر توانایی کنترل آن را ندارند ولی من همیشه سعی داشته ام که بدون حاشیه کارهایم را انجام دهم و با صدا و سیما هم که کار کرده ام از آغاز تا پایان کارها با نظارت مستقیم آن ها و با همدلی، همفکری و صمیمیت بسیار کار کرده ایم و جالب است بدانید بنده از معدود افرادی هستم که هیچ یک از ساخته هایم کوچکترین مشکل حراستی نداشته اند چون به خیلی مسایل مقید هستم.
در واقع ریشه این کم کاری ها برخی افراد مخالف من هستند و این نیز به عدم شناخت از من بر می گردد، بنده بار ها سعی کرده ام با افرادی که مخالف کار کردن من در زادگاهم هستند وارد بحث و گفتگو شوم ولی همه از گفتگو فرار کرده اند، هیچکس را ندیده ام که بگوید من مخالف تو هستم و بیا بنشین تا گفتگو کنیم.
افرادی که مخالف کار کردنم هستند نمی دانند بنده 2 مستند یکی در خصوص مسجد جامع خرمشهر و دیگری در خصوص 7 سردار سپاه و افرادی که در جبهه های جنگ بوده اند و اکنون نیز انسان های موفقی هستند برای شبکه 3 ساخته ام و مستند دیگری نیز در خصوص مرحوم مؤذن زاده اردبیلی ساختم که بارها و بارها از تلویزیون پخش شده است.
مخالفان من یا به عمد و یا به دلایلی که خود از آن آگاه هستند این کارها را نمی بینند ولی خیلی دوست دارم مخالفانم یک طرف میز و من نیز طرف دیگر میز بنشینم و و حرف هایمان را بزنیم یا آن ها مرا قانع می کنند که دست از فیلم سازی برداشته و از مملکت بیرون بروم و برای کشورهای دیگر کار کنم و یا من آن ها را قانع می کنم که می توانم در مملکت و شهر خودم با تعامل کار کنم.
آخرین فیلم کوتاهی که ساخته ام کلکسیون است، زمانی که کلکسیون را ساختم مدیرکل وقت صدا و سیمای مرکز آبادان "آقای شاهین زاده" به من گفت اگر فیلم کوتاه نسازی ما از تو حمایت می کنیم و از همان زمان تا کنون به قولم عمل کردم و اگر کاری هم ساخته باشم هیچ نسخه ای از آن بیرون نیامده است، پس کجاست حمایت؟ آن ها سر همان سریال هم مرا جریمه کردند و برنامه ای ریختند تا بال و پرم را قیچی کنند.
*شما متولد و بزرگ شده و عاشق آبادان هستید، برای همشهریان خودتان فیلم ساختید ولی امروز در کرج زندگی می کنید، چرا؟ با دوری از آبادان چگونه کنار می آیید؟
ببینید ریشه من در آبادان است و سال های زیادی از عمرم را در این شهر بوده ام ولی مشکلات کاری که اینجا برای من ایجاد شد و هم امکانات و شرایط فرهنگی که این شهر دارد از دلایل مهاجرت من از آبادان بود.
چند سال پیش برای جشنواره ای به ایتالیا رفته بودم و به محض بازگشت در فرودگاه آبادان همسرم تماس گرفت و گفت سیلندر گاز و بشکه آب را گذاشته ام توی حیاط و آن ها را پر کن، خیلی دردآور بود که جایی آمده ام با امکانات بسیار و وارد شهرم شده ام و حالا باید به فکر پر کردن سیلندر گاز و بشکه آب باشم.
و مسأله دیگری که جای ناراحتی دارد این است که امنیت زنان و دختران علیرغم تلاش هایی که می شود متأسفانه با خطری جدی مواجه شده است و من هرگاه که به آبادان می آیم با کوله باری از غم و غصه به کرج بر می گردم ولی در کرج اوضاع به گونه ای دیگر است و ما با آرامش و آسایش بیشتر و با امکاناتی بیش از آبادان زندگی می کنیم، اما این را هم بگویم که دل و فکر من همیشه در آبادان است و همیشه به اینجا سفر می کنم.
لازم می بینم یک گله هم از همشهریان خوبم که همیشه دوستشان داشته و دارم بکنم و آن اینکه ما همیشه از مسئولین و عملکردها انتقاد می کنیم ولی به مسایل دیگر توجه نمی کنیم، من یک کد می دهم و شما از آن فاکتور بگیرید، ببینید متأسفانه در این شهر حتی دو نفر را هم نخواهید یافت که بدون هیچ مشکلی در یک صف بایستند و بدون دغدغه کار خود را به پیش ببرند و این یعنی ما به همدیگر احترام نمی گذاریم و این را هم بگویم که بحث من صف گرفتن نیست پشت این موضوع بار فرهنگی و اجتماعی وجود دارد و ما از آن غافل هستیم.
*آیا شما اعتقاد دارید که اوضاع و احوال فرهنگ، سینما و تلویزیون در آبادان آشفته است؟ اگر دارید آن را ناشی از چه چیزی می بینید؟
بله متأسفانه اوضاع آشفته است، با برخی هنرمندان که صحبت می کنم آن ها هیچ رغبتی به کار هنری ندارند. به عنوان مثال خودم هم که چند ماه پیش قصد ساخت یک فیلم کوتاه با هزینه شخصی داشتم ولی وقتی بیشتر بررسی کردم متوجه شدم که وضعیت مالی و کیفیت کار از سال 77 یعنی زمان ساخت اولین فیلمم هم پایین تر است.
دوستان اگر به لحاظ مالی کمکی نمی کنند حداقل یک خسته نباشید خشک و خالی بگویند. مثلا پس از کسب 20 جایزه اول داخلی و خارجی من تا به حال ندیدم کسی بیاید و یک تبریک خشک و خالی بگوید. فقط یک بار دوست عزیزم مجید عیدان در یکی از نشریات تبریک گفت، اداره ارشاد که هیچ، فکر می کنم رییس اداره ارشاد فقط اسم من را شنیده باشد ولی من را که اصلا نمی شناسد و نباید وضع به این شکل باشد. ما با همدیگر همدلی نداریم، همدیگر را دوست نداریم و بی اعتمادی ها از همین نقطه آغاز می شود.
من تا به حال ندیده و نشنیده ام که مسئولان با هنرمندان نشستی برگزار کنند و اوضاع را از نگاه آنان نیز رصد کرده و با آن ها تبادل نظر کنند، دیدی تیزبین تر از دید هنرمند در جامعه وجود ندارد ولی یا توجه نمی کنند، یا بی احترامی می کنند و یا ارزشی قایل نیستند چون با مسیل فرهنگی و هنری آشنایی ندارند. در خصوص برخی اقشار همانند خبرنگاران هم چنین دیدی وجود دارد.
*نوع نگاه شما به آبادان چگونه است که برآیند آن نگاه این گلایه ها و درد و دل ها می شود؟
ببینید قبل از وقوع جنگ تحمیلی اگر غلو نکنیم آبادان یکی از زیباترین شهر های ایران و در واقع عروس کشور بوده است و بهترین امکانات را در خود جای داده بود، من در این دنیا هیچ چیز نمی خواهم مگر این که آبادان به سال های 58، 59 برگردد.
شما اگر فیلم های من را بررسی کنید متوجه می شوید که همه دغدغه آبادان را دارند، شاید در چند فیلم اول دغدغه شخصی هم داشتم ولی از آن پس همه فیلم ها معضلات و مشکلات شهرم را روایت می کند و در واقع باید گفت این طرز نگاه به زادگاهم را دارم که نتیجه آن گلایه های بسیاری از اوضاع کنونی اش خواهد شد.
تا به حال توجه کرده اید که چرا مردم هنوز اسامی خیابان ها را به نام های گذشته آن ها می شناسند، مثلا حتی به نوجوانان هم اگر بگویید بلوار فلان نمی شناسند ولی اگر بگویید بلوار بهمان خوب می شناسند، دلیل این به نظر من این است که مردم هنوز به دنبال سال هایی هستند که فاصله افتاده و گذشته ای را از یاد برده و یا ندیده اند و به همین خاطر است که وقتی به پیرمرد ها و پیر زنان نگاه می کنید و یا پای صحبت هایشان می نشینید یک اندوه و حسرت خاصی را مشاهده می کنید که در مردم هیچ جای دیگر ایران نخواهید دید.
البته امیدواری هایی هست چرا که رفته رفته وضع ساختمان ها کمی رو به بهبودی رفته است ولیکن نباید فراموش کرد که مهم تر از این ساختمان ها مسأله فرهنگ و فرهنگ سازی است که مهم تر از هر چیزی است.
*شما فیلم های بسیاری ساختید که به بن بست خورده و هیچ گاه به صورت رسمی پخش و یا منتشر نشد مثل کلکسیون، در خصوص آن ها، حواشی و مسایلی که به تصویر کشیدید نیز توضیحاتی را به خوانندگان بدهید.
وقتی یک فیلم ساز دست به انجام کاری می زند بین دغدغه های درونی و بیرون اش پیوندی حاصل شده است و قطعا ساخته او از همین پیوند ها و روحیات الهام گرفته است. من جوان های آبادان را به تصویر کشیدم که از برخی اعتقادات، آداب و رسوم فاصله گرفته و یا فراموش کرده اند.
به فیلم خوبی اشاره کردید، چون کلکسیون فیلم پر سر و صدا و جنجال برانگیزی بود و در برخی محافل خصوصی نیز به نمایش در آمد و خیلی ها نیز موضع گرفتند و گفتند این چه فیلمی است و دوران جنگ را زیر سوأل برده است، ولی اصلا اینطور نیست. مگر دلم درد می کند که دفاعی که از خاک پاک وطنمان کردیم را زیر سوأل ببرم. قصد ما به تصویر کشیدن عوارض بعد از جنگ بود. تازه من به شما خیلی کد می توانم بدهم که ثابت کنم این فیلم اتفاقا از جنگ و آن ارزش ها دفاع هم کرده است، فقط ناراحتی من از این بوده که چرا آثار جنگ و خرابی ها را هنوز در ساختمان ها می بینم.
مخاطب در فیلم صحنه ای را مشاهده می کند که در آن خانواده ای جایی برای گذاشت ادویه های خود ندارند و از صندوق مهمات استفاده کرده اند و یا در صحنه ای دیگر پسر بچه ای با نارنجک خنثی شده بازی می کند و این ها از همین کد هایی است که گفتم دفاع از دفاع مردم است.
البته یک سری شوخی هایی فیلم ساز در زندگی روزمره خود می کند و شاید برخی صحنه ها آمیخته با همین بازی گوشی ها باشد ولی اینکه بگویند مارمولک نماد فلان است و فلان چیز را زیر سوأل برده است کاملا اشتباه است.
*با توجه به مشکلاتی که بیان کردید و نگاه به فیلم هایی که ساختید چقدر این فیلم هایتان را موفق در بیان دغدغه ها و مصائب خود زادگاهتان می دانید؟
وقتی فیلمی با مخاطب ارتباط برقرار کند یعنی فیلم ساز کار خود را به خوبی انجام داده است و با توجه به استقبالی که از فیلم ها شد و گفتگوهای بسیاری که با مردم داشتیم فکر می کنم بیش از 90 درصد این دغدغه ها به نحو مطلوبی بیان شده است.
*ساخته های بسیاری از شما پخش نشد این موضوع شما را در فیلم سازی دلسرد کرد؟ و آیا نوع نگاهتان را تغییر دادید که شاید کارهای بعدی پخش شوند؟
نه نوع نگاهم را عوض نکردم، یک بار در جلسه ای خصوصی عباس کیارستمی هم حضور داشت، در خصوص این مسایل بحث شد، کیارستمی رو به من کرد و گفت به هیچ وجه از عدم پخش فیلم هایت نگران نباش چون روزی دیده می شوند و این جمله برای من دلگرمی بزرگی بود.
یعنی نگاه های سنگین، بغض و کینه ها هیچ گاه باعث دلسردی من نشده و برعکس باعث تقویت و پشتکار من گردیده است.
*برخی به کار شما انتقاد می کنند و خرده می گیرند، ابتدا پاسختان به آن ها چیست و سپس بگویید به عنوان شخصی که هم کارگردان فیلم هستید و هم مخاطب اکنون چه انتقادی را خودتان به کارهایتان می گیرید؟
همیشه یک فیلم نه خوب مطلق و نه بد مطلق است، البته بد مطلق را گاهی می توان یافت ولی خوب مطلق هیچ گاه وجود ندارد چون همیشه انتقاد هایی به کارها وارد است و منتقدین هم همیشه وجود دارند.
در خصوص افرادی که منتقد برخی ساخته های من هستند که عده معدودی هم هستند باید بگویم با برخی از آنان گفتگو کرده ام و نظریه آن ها این بوده که فیلم های تو به بعضی ها کمک می کند که بگویند آبادانی ها زندگی اینجوری و یا آن جوری دارند، پاسخم به آن ها این است که ما در آبادان زندگی می کنیم آیا این مسایل را ندیده ایم. روزانه فیلم های بسیاری در تهران تولید و پخش می شود و به موضوع قتل، آدم ربایی و اینگونه مسایل مرتبط است آیا باید بگوییم که همه در تهران قاتل و آدمکش هستند، نه اینگونه نیست و این تفکر اشتباه است و این نکته هم بگویم که همه جا به این صورت است یعنی اگر این فیلم در تبریز هم ساخته می شد منتقدین تبریزی معترض می بودند.
بریم و بوارده را به چه دلیل فنس کشی کرده و حراست همه جا را کنترل می کند، دوستان تهرانی من که به آبادان آمده بودند وقتی به تهران برگشتند دلیل فنس کشی ها را از من پرسیدند، من چه جوابی داشتم که بدهم؟ ما نباید همیشه از خودمان بنشینیم و تعریف بکنیم، بیاییم و برخی واقعیت ها را بگوییم و مشکلات را رفع کنیم. مثلا وقتی بازار آبادان تغییر می کند و بهبود پیدا می کند که هیچ وقت نمی آیم بگویم بازار فلان قبلا چنین وضعی داشته است و بهبود ها را بیان می کنم.
این را هم عرض کنم که فیلم کلکسیون فیلنامه دیگری داشت و تغییر فیلمنامه یکی به دلیل ممنوع الکار شدن موقت من و دیگری به این خاطر بود که وقتی وارد منزل اکبر شدیم آن قدر معضل و مشکل دیگر به چشم آمد که فیلمنامه کنونی حاصل آن دو دلیل شد.
اگر فیلم های اولم را نگاه کنید دو بچه کوچک را خواهید دید، الان برید و وضع آن ها را ببینید واقعا فاجعه است، تا کی باید بگوییم همه ما خوب و معصوم هستیم، چقدر خودمان را سانسور کنیم.
*به عنوان شخصی که برای شبکه آبادان هم فیلم سازی کردید و کم و بیش با این شبکه و محتوای برنامه های آن آشنا هستید چه انتقادی را به این شبکه و در کل به صدا و سیمای مرکز آبادان وارد می دانید؟
نکته اول اینکه ما ایرانی ها کلا انسان های انتقاد ناپذیری هستیم و نکته دوم اینکه صدا و سیما مخاطبان مختص به خود که جمعیت زیادی را هم تشکیل می دهند دارد ولی ذکر این نکته مهم است که صدا و سیما هم بسته به برنامه هایش ریزش و جذب مخاطب دارد.
ولی در خصوص ارتباط من با صدا و سیمای مرکز آبادان، من به هر مدیری که می آید می روم و می گویم که من مثل یک سرباز در خدمت شما هستم. اما هر مدیری که می آید یک سری برنامه ها دارد و ما اگر مایل هستیم با آن ها کار کنیم حتما می بایست خودمان را با آن برنامه ها سازگار کنیم و ما همین کار ها را هم کرده ایم ولی متأسفانه 4 سال است که هیچ همکاری با ما نشده است.
*از استاد مرحوم بهمن عیوق هم خوب است که یاد کنیم، از او نیز کمی برای ما بگویید.
من حدود 22 سال پیش مرحوم عیوق را می شناختم ولی ارتباطی با هم نداشتیم تا سال 77 که با او بیشتر آشنا شده و ارتباط پیدا کردم. افتخار همکاری با آن مرحوم در سال 86 نصیبم شد و فیلمنامه ای هم که کار شد بر اساس فیزیک و چهره خود مرحوم عیوق بود. من هیچگاه شخصی با متانت، صبوری و معرفت عیوق ندیدم. جای مرحوم بهمن عیوق خیلی خالیست و برنامه های بسیاری داشتیم که با هم همکاری کنیم ولی اجل مهلت نداد. روحش شاد و یادش گرامی.
*در خصوص سینما های متروکه و مخروبه و فعال بودن فقط یک سینما در آبادان چه صحبتی دارید؟
سوأل شما خیلی جالب و بجا بود چون قرار است همین فردا از سینما های مخروبه و متروکه آبادان فیلم بگیرم و به صورت یک برنامه کوتاه آماده کرده و به برنامه 7 بدهم چون من آبادان را به عنوان پایتخت سینما می شناسم ولی متأسفانه هیچ مسئولی در هیچ دوره ای برای سینما های آبادان دل نسوزانده است و در برخی موارد مثل سینما رکس هم هیچ تلاشی برای حفظ بنای مخروبه اش نشد تا از بین رفت. حس می کنم به عمد برخی نمی خواهند سینما ها در آبادان پا بگیرند.
*مهمترین چالش پیش روی خود و کارتان را چه چیزی می بینید؟
عدم تعامل از سوی کسانی که به نوعی با کار کردن من مخالفند، برخی حتی اگر تلفنی هم می زنند همیشه برای تخریب استو تشویق ها را فراموش کرده اند.
*چه آینده را برای خود در حرفه ای که دارید متصور هستید؟
با اوضاع و احوالی که الان می بینم فکر نمی کنم آینده خیلی خوبی در انتظارم باشد.
*کلام یادگاری؟
آبادان بخشی از وجود پیمان ماندگار است.
*کلام آخر؟
بین من که فیلمساز و رزمنده بازنشته هستم و افرادی که برای دفاع از این شهر جانباز شده، ایثار کرده، شهید داده و محروم و مظلوم واقع شده فاصله ای زیاد ایجاد شده است و شاید مقصر ایجاد این فاصله زمانه و خیلی مسایل دیگر باشد ولی از فرصت استفاده کرده و به یکایک آن ها از همین جا با صدایی بلند و رسا می گویم که صمیمانه و از اعماق وجودم دوستتان دارم، بیایید دست هم را به گرمی بگیریم و در کنار هم باشیم که همین در کنار هم بودن بسیاری از مشکلات و معضلات را از بین خواهد برد. در پایان از شما به خاطر این گفتگو و از هفته نامه وزین یادگاری به خاطر انتشار آن تشکر و قدردانی می کنم. سر بلند و شاد باشید.