تبليغاتX
وبلاگ شخصی عقیل انصاری

وبلاگ شخصی عقیل انصاری

پای نگفته های کارگردان کلکسیون/ برخی نگرانند پیمان ماندگار، مهران مدیری دیگری شود

گفتگو: عقیل انصاری

در حال رد شدن از ساختمان متروکه و مخروبه سینما شیرین بودم، ناگهان شخصی را دیدم، عینک آفتابی را بالا داده و خوب نگاهش کردم، پیمان ماندگار بود که به همراه دوست عزیزم سهراب منصوری از آن محل گذر می کردند، تا به هم رسیدیم احوال پرسی گرمی کردیم، چندین ماهی بود او را ندیده بودم. چه جایی همدیگر را دیدیم، درست همان جایی که چندین سال پیش آشنا شده بودیم. همیشه دوست داشتم که با پیمان گفتگویی داشته باشم و تمامی مسایلی که در ذهنم دارم در خصوص او و فیلم هایش را بپرسم و آن را منتشر کنم، فرصت خوبی بود، با پیمان قرار مصاحبه گذاشتم و او خوش قولی کرد و درست در موعد مقرر در دفتر نشریه حاضر شد و به سوألات ما علیرغم وقت زیادی که تأخیر حقیر نیز از او گرفته بود پاسخ داد.

ابهام های بسیاری که در ذهن خود داشتم را این گفتگو تا حدودی رفع کرد، امیدوارم که در خصوص خوانندگان نیز همین موضوع صدق کند.

آنچه در ادامه خواهد آمد حاصل گفتگوی بیش از 2 ساعت حقیر با آن عزیز است.

*بیوگرافی مختصری از پیمان ماندگار را برایمان بیان کنید.

بنده متولد 1351 در آبادان و 16 سال به حرفه فیلم سازی مشغول هستم.

*از سوابق کاری خود نیز بگویید.

از اواخر دهه 60 زیر نظر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ماهشهر تئاتر کار می کردم، از سال 70 به بعد به فیلم سازی گرایش پیدا کردم. از سال 77 تا امروز اگر چرخی در کارنامه کاری ام بزنیم 10 فیلم کوتاه، 3 سریال تلویزیونی برای صدا و سیمای مرکز خوزستان و آبادان، 20 جایزه اول داخلی و خارجی، کارهای مستند بسیار زیاد و کار در پشت صحنه 2 فیلم سینمایی  مرسدس و همخانه را مشاهده خواهیم کرد.

*کدام یک از کارهایتان را بیش از همه می پسندید و فکر می کنید که حرفه ای تر از بقیه است؟

فیلم سازان یک جمله کلیشه ای دارند و می گویند فیلم هایی که می سازیم حکم بچه های ما را دارند و نمی توانیم بین بچه هایمان فرق بگذاریم. معمولا در همه کارهایی که انجام دادم و به خصوص در کارهای کوتاه که خارج از صدا و سیما هم هست معمولا رگه هایی از زندگی خود را به تصویر کشیده ام و بدون تردید با فیلم های کوتاهم ارتباط بیشتری برقرار می کنم.

*چرا پیمان ماندگار که پیشینه هنری دارد و این همه افتخار را برای شهر و کشورش به دست آورده است امروز در شهر خودش کار نمی کند؟

ببینید در طی سال جاری یعنی از ابتدای امسال تا کنون علیرغم تلاش های فراوانی که داشتم نتوانسته ام هیچ کاری را انجام دهم و این متأسفانه به برخی عقاید که بغض و حسادت همراه است بر می گردد و یا نگرانند که پیمان ماندگار به مهران مدیری دیگری تبدیل شود که دیگر توانایی کنترل آن را ندارند ولی من همیشه سعی داشته ام که بدون حاشیه کارهایم را انجام دهم و با صدا و سیما هم که کار کرده ام از آغاز تا پایان کارها با نظارت مستقیم آن ها و با همدلی، همفکری و صمیمیت بسیار کار کرده ایم و جالب است بدانید بنده از معدود افرادی هستم که هیچ یک از ساخته هایم کوچکترین مشکل حراستی نداشته اند چون به خیلی مسایل مقید هستم.

در واقع ریشه این کم کاری ها برخی افراد مخالف من هستند و این نیز به عدم شناخت از من بر می گردد، بنده بار ها سعی کرده ام با افرادی که مخالف کار کردن من در زادگاهم هستند وارد بحث و گفتگو شوم ولی همه از گفتگو فرار کرده اند، هیچکس را ندیده ام که بگوید من مخالف تو هستم و بیا بنشین تا گفتگو کنیم.

افرادی که مخالف کار کردنم هستند نمی دانند بنده 2 مستند یکی در خصوص مسجد جامع خرمشهر و دیگری در خصوص 7 سردار سپاه و افرادی که در جبهه های جنگ بوده اند و اکنون نیز انسان های موفقی هستند برای شبکه 3 ساخته ام و مستند دیگری نیز در خصوص مرحوم مؤذن زاده اردبیلی ساختم که بارها و بارها از تلویزیون پخش شده است.

مخالفان من یا به عمد و یا به دلایلی که خود از آن آگاه هستند این کارها را نمی بینند ولی خیلی دوست دارم مخالفانم یک طرف میز و من نیز طرف دیگر میز بنشینم و و حرف هایمان را بزنیم یا آن ها مرا قانع می کنند که دست از فیلم سازی برداشته و از مملکت بیرون بروم و برای کشورهای دیگر کار کنم و یا من آن ها را قانع می کنم که می توانم در مملکت و شهر خودم با تعامل کار کنم.

آخرین فیلم کوتاهی که ساخته ام کلکسیون است، زمانی که کلکسیون را ساختم مدیرکل وقت صدا و سیمای مرکز آبادان "آقای شاهین زاده" به من گفت اگر فیلم کوتاه نسازی ما از تو حمایت می کنیم و از همان زمان تا کنون به قولم عمل کردم و اگر کاری هم ساخته باشم هیچ نسخه ای از آن بیرون نیامده است، پس کجاست حمایت؟ آن ها سر همان سریال هم مرا جریمه کردند و برنامه ای ریختند تا بال و پرم را قیچی کنند.

*شما متولد و بزرگ شده و عاشق آبادان هستید، برای همشهریان خودتان فیلم ساختید ولی امروز در کرج زندگی می کنید، چرا؟ با دوری از آبادان چگونه کنار می آیید؟

ببینید ریشه من در آبادان است و سال های زیادی از عمرم را در این شهر بوده ام ولی مشکلات کاری که اینجا برای من ایجاد شد و هم امکانات و شرایط فرهنگی که این شهر دارد از دلایل مهاجرت من از آبادان بود.

چند سال پیش برای جشنواره ای به ایتالیا رفته بودم و به محض بازگشت در فرودگاه آبادان همسرم تماس گرفت و گفت سیلندر گاز و بشکه آب را گذاشته ام توی حیاط و آن ها را پر کن، خیلی دردآور بود که جایی آمده ام با امکانات بسیار و وارد شهرم شده ام و حالا باید به فکر پر کردن سیلندر گاز و بشکه آب باشم.

و مسأله دیگری که جای ناراحتی دارد این است که امنیت زنان و دختران علیرغم تلاش هایی که می شود متأسفانه با خطری جدی مواجه شده است و من هرگاه که به آبادان می آیم با کوله باری از غم و غصه به کرج بر می گردم ولی در کرج اوضاع به گونه ای دیگر است و ما با آرامش و آسایش بیشتر و با امکاناتی بیش از آبادان زندگی می کنیم، اما این را هم بگویم که دل و فکر من همیشه در آبادان است و همیشه به اینجا سفر می کنم.

لازم می بینم یک گله هم از همشهریان خوبم که همیشه دوستشان داشته و دارم بکنم و آن اینکه ما همیشه از مسئولین و عملکردها انتقاد می کنیم ولی به مسایل دیگر توجه نمی کنیم، من یک کد می دهم و شما از آن فاکتور بگیرید، ببینید متأسفانه در این شهر حتی دو نفر را هم نخواهید یافت که بدون هیچ مشکلی در یک صف بایستند و بدون دغدغه کار خود را به پیش ببرند و این یعنی ما به همدیگر احترام نمی گذاریم و این را هم بگویم که بحث من صف گرفتن نیست پشت این موضوع بار فرهنگی و اجتماعی وجود دارد و ما از آن غافل هستیم.

*آیا شما اعتقاد دارید که اوضاع و احوال فرهنگ، سینما و تلویزیون در آبادان آشفته است؟ اگر دارید آن را ناشی از چه چیزی می بینید؟

بله متأسفانه اوضاع آشفته است، با برخی هنرمندان که صحبت می کنم آن ها هیچ رغبتی به کار هنری ندارند. به عنوان مثال خودم هم که چند ماه پیش قصد ساخت یک فیلم کوتاه با هزینه شخصی داشتم ولی وقتی بیشتر بررسی کردم متوجه شدم که وضعیت مالی و کیفیت کار از سال 77 یعنی زمان ساخت اولین فیلمم هم پایین تر است.

دوستان اگر به لحاظ مالی کمکی نمی کنند حداقل یک خسته نباشید خشک و خالی بگویند. مثلا پس از کسب 20 جایزه اول داخلی و خارجی من تا به حال ندیدم کسی بیاید و یک تبریک خشک و خالی بگوید. فقط یک بار دوست عزیزم مجید عیدان در یکی از نشریات تبریک گفت، اداره ارشاد که هیچ، فکر می کنم رییس اداره ارشاد فقط اسم من را شنیده باشد ولی من را که اصلا نمی شناسد و نباید وضع به این شکل باشد. ما با همدیگر همدلی نداریم، همدیگر را دوست نداریم و بی اعتمادی ها از همین نقطه آغاز می شود.

من تا به حال ندیده و نشنیده ام که مسئولان با هنرمندان نشستی برگزار کنند و اوضاع را از نگاه آنان نیز رصد کرده و با آن ها تبادل نظر کنند، دیدی تیزبین تر از دید هنرمند در جامعه وجود ندارد ولی یا توجه نمی کنند، یا بی احترامی می کنند و یا ارزشی قایل نیستند چون با مسیل فرهنگی و هنری آشنایی ندارند. در خصوص برخی اقشار همانند خبرنگاران هم چنین دیدی وجود دارد.

*نوع نگاه شما به آبادان چگونه است که برآیند آن نگاه این گلایه ها و درد و دل ها می شود؟

ببینید قبل از وقوع جنگ تحمیلی اگر غلو نکنیم آبادان یکی از زیباترین شهر های ایران و در واقع عروس کشور بوده است و بهترین امکانات را در خود جای داده بود، من در این دنیا هیچ چیز نمی خواهم مگر این که آبادان به سال های 58، 59 برگردد.

شما اگر فیلم های من را بررسی کنید متوجه می شوید که همه دغدغه آبادان را دارند، شاید در چند فیلم اول دغدغه شخصی هم داشتم ولی از آن پس همه فیلم ها معضلات و مشکلات شهرم را روایت می کند و در واقع باید گفت این طرز نگاه به زادگاهم را دارم که نتیجه آن گلایه های بسیاری از اوضاع کنونی اش خواهد شد.

تا به حال توجه کرده اید که چرا مردم هنوز اسامی خیابان ها را به نام های گذشته آن ها می شناسند، مثلا حتی به نوجوانان هم اگر بگویید بلوار فلان نمی شناسند ولی اگر بگویید بلوار بهمان خوب می شناسند، دلیل این به نظر من این است که مردم هنوز به دنبال سال هایی هستند که فاصله افتاده و گذشته ای را از یاد برده و یا ندیده اند و به همین خاطر است که وقتی به پیرمرد ها و پیر زنان نگاه می کنید و یا پای صحبت هایشان می نشینید یک اندوه و حسرت خاصی را مشاهده می کنید که در مردم هیچ جای دیگر ایران نخواهید دید.

البته امیدواری هایی هست چرا که رفته رفته وضع ساختمان ها کمی رو به بهبودی رفته است ولیکن نباید فراموش کرد که مهم تر از این ساختمان ها مسأله فرهنگ و فرهنگ سازی است که مهم تر از هر چیزی است.

*شما فیلم های بسیاری ساختید که به بن بست خورده و هیچ گاه به صورت رسمی پخش و یا منتشر نشد مثل کلکسیون، در خصوص آن ها، حواشی و مسایلی که به تصویر کشیدید نیز توضیحاتی را به خوانندگان بدهید.

وقتی یک فیلم ساز دست به انجام کاری می زند بین دغدغه های درونی و بیرون اش پیوندی حاصل شده است و قطعا ساخته او از همین پیوند ها و روحیات الهام گرفته است. من جوان های آبادان را به تصویر کشیدم که از برخی اعتقادات، آداب و رسوم فاصله گرفته و یا فراموش کرده اند.

به فیلم خوبی اشاره کردید، چون کلکسیون فیلم پر سر و صدا و جنجال برانگیزی بود و در برخی محافل خصوصی نیز به نمایش در آمد و خیلی ها نیز موضع گرفتند و گفتند این چه فیلمی است و دوران جنگ را زیر سوأل برده است، ولی اصلا اینطور نیست. مگر دلم درد می کند که دفاعی که از خاک پاک وطنمان کردیم را زیر سوأل ببرم. قصد ما به تصویر کشیدن عوارض بعد از جنگ بود. تازه من به شما خیلی کد می توانم بدهم که ثابت کنم این فیلم اتفاقا از جنگ و آن ارزش ها دفاع هم کرده است، فقط ناراحتی من از این بوده که چرا آثار جنگ و خرابی ها را هنوز در ساختمان ها می بینم.

مخاطب در فیلم صحنه ای را مشاهده می کند که در آن خانواده ای جایی برای گذاشت ادویه های خود ندارند و از صندوق مهمات استفاده کرده اند و یا در صحنه ای دیگر پسر بچه ای با نارنجک خنثی شده بازی می کند و این ها از همین کد هایی است که گفتم دفاع از دفاع مردم است.

البته یک سری شوخی هایی فیلم ساز در زندگی روزمره خود می کند و شاید برخی صحنه ها آمیخته با همین بازی گوشی ها باشد ولی اینکه بگویند مارمولک نماد فلان است و فلان چیز را زیر سوأل برده است کاملا اشتباه است.

*با توجه به مشکلاتی که بیان کردید و نگاه به فیلم هایی که ساختید چقدر این فیلم هایتان را موفق در بیان دغدغه ها و مصائب خود زادگاهتان می دانید؟

وقتی فیلمی با مخاطب ارتباط برقرار کند یعنی فیلم ساز کار خود را به خوبی انجام داده است و با توجه به استقبالی که از فیلم ها شد و گفتگوهای بسیاری که با مردم داشتیم فکر می کنم بیش از 90 درصد این دغدغه ها به نحو مطلوبی بیان شده است.

*ساخته های بسیاری از شما پخش نشد این موضوع شما را در فیلم سازی دلسرد کرد؟ و آیا نوع نگاهتان را تغییر دادید که شاید کارهای بعدی پخش شوند؟

نه نوع نگاهم را عوض نکردم، یک بار در جلسه ای خصوصی عباس کیارستمی هم حضور داشت، در خصوص این مسایل بحث شد، کیارستمی رو به من کرد و گفت به هیچ وجه از عدم پخش فیلم هایت نگران نباش چون روزی دیده می شوند و این جمله برای من دلگرمی بزرگی بود.

یعنی نگاه های سنگین، بغض و کینه ها هیچ گاه باعث دلسردی من نشده و برعکس باعث تقویت و پشتکار من گردیده است.

*برخی به کار شما انتقاد می کنند و خرده می گیرند، ابتدا پاسختان به آن ها چیست و سپس بگویید به عنوان شخصی که هم کارگردان فیلم هستید و هم مخاطب اکنون چه انتقادی را خودتان به کارهایتان می گیرید؟

همیشه یک فیلم نه خوب مطلق و نه بد مطلق است، البته بد مطلق را گاهی می توان یافت ولی خوب مطلق هیچ گاه وجود ندارد چون همیشه انتقاد هایی به کارها وارد است و منتقدین هم همیشه وجود دارند.

در خصوص افرادی که منتقد برخی ساخته های من هستند که عده معدودی هم هستند باید بگویم با برخی از آنان گفتگو کرده ام و نظریه آن ها این بوده که فیلم های تو به بعضی ها کمک می کند که بگویند آبادانی ها زندگی اینجوری و یا آن جوری دارند، پاسخم به آن ها این است که ما در آبادان زندگی می کنیم آیا این مسایل را ندیده ایم. روزانه فیلم های بسیاری در تهران تولید و پخش می شود و به موضوع قتل، آدم ربایی و اینگونه مسایل مرتبط است آیا باید بگوییم که همه در تهران قاتل و آدمکش هستند، نه اینگونه نیست و این تفکر اشتباه است و این نکته هم بگویم که همه جا به این صورت است یعنی اگر این فیلم در تبریز هم ساخته می شد منتقدین تبریزی معترض می بودند.

بریم و بوارده را به چه دلیل فنس کشی کرده و حراست همه جا را کنترل می کند، دوستان تهرانی من که به آبادان آمده بودند وقتی به تهران برگشتند دلیل فنس کشی ها را از من پرسیدند، من چه جوابی داشتم که بدهم؟ ما نباید همیشه از خودمان بنشینیم و تعریف بکنیم، بیاییم و برخی واقعیت ها را بگوییم و مشکلات را رفع کنیم. مثلا وقتی بازار آبادان تغییر می کند و بهبود پیدا می کند که هیچ وقت نمی آیم بگویم بازار فلان قبلا چنین وضعی داشته است و بهبود ها را بیان می کنم.

این را هم عرض کنم که فیلم کلکسیون فیلنامه دیگری داشت و تغییر فیلمنامه یکی به دلیل ممنوع الکار شدن موقت من و دیگری به این خاطر بود که وقتی وارد منزل اکبر شدیم آن قدر معضل و مشکل دیگر به چشم آمد که فیلمنامه کنونی حاصل آن دو دلیل شد.

اگر فیلم های اولم را نگاه کنید دو بچه کوچک را خواهید دید، الان برید و وضع آن ها را ببینید واقعا فاجعه است، تا کی باید بگوییم همه ما خوب و معصوم هستیم، چقدر خودمان را سانسور کنیم.

*به عنوان شخصی که برای شبکه آبادان هم فیلم سازی کردید و کم و بیش با این شبکه و محتوای برنامه های آن آشنا هستید چه انتقادی را به این شبکه و در کل به صدا و سیمای مرکز آبادان وارد می دانید؟

نکته اول اینکه ما ایرانی ها کلا انسان های انتقاد ناپذیری هستیم و نکته دوم اینکه صدا و سیما مخاطبان مختص به خود که جمعیت زیادی را هم تشکیل می دهند دارد ولی ذکر این نکته مهم است که صدا و سیما هم بسته به برنامه هایش ریزش و جذب مخاطب دارد.

ولی در خصوص ارتباط من با صدا و سیمای مرکز آبادان، من به هر مدیری که می آید می روم و می گویم که من مثل یک سرباز در خدمت شما هستم. اما هر مدیری که می آید یک سری برنامه ها دارد و ما اگر مایل هستیم با آن ها کار کنیم حتما می بایست خودمان را با آن برنامه ها سازگار کنیم و ما همین کار ها را هم کرده ایم ولی متأسفانه 4 سال است که هیچ همکاری با ما نشده است.

*از استاد مرحوم بهمن عیوق هم خوب است که یاد کنیم، از او نیز کمی برای ما بگویید.

من حدود 22 سال پیش مرحوم عیوق را می شناختم ولی ارتباطی با هم نداشتیم تا سال 77 که با او بیشتر آشنا شده و ارتباط پیدا کردم. افتخار همکاری با آن مرحوم در سال 86 نصیبم شد و فیلمنامه ای هم که کار شد بر اساس فیزیک و چهره خود مرحوم عیوق بود. من هیچگاه شخصی با متانت، صبوری و معرفت عیوق ندیدم. جای مرحوم بهمن عیوق خیلی خالیست و برنامه های بسیاری داشتیم که با هم همکاری کنیم ولی اجل مهلت نداد. روحش شاد و یادش گرامی.

*در خصوص سینما های متروکه و مخروبه و فعال بودن فقط یک سینما در آبادان چه صحبتی دارید؟

سوأل شما خیلی جالب و بجا بود چون قرار است همین فردا از سینما های مخروبه و متروکه آبادان فیلم بگیرم و به صورت یک برنامه کوتاه آماده کرده و به برنامه 7 بدهم چون من آبادان را به عنوان پایتخت سینما می شناسم ولی متأسفانه هیچ مسئولی در هیچ دوره ای برای سینما های آبادان دل نسوزانده است و در برخی موارد مثل سینما رکس هم هیچ تلاشی برای حفظ بنای مخروبه اش نشد تا از بین رفت. حس می کنم به عمد برخی نمی خواهند سینما ها در آبادان پا بگیرند.

*مهمترین چالش پیش روی خود و کارتان را چه چیزی می بینید؟

عدم تعامل از سوی کسانی که به نوعی با کار کردن من مخالفند، برخی حتی اگر تلفنی هم می زنند همیشه برای تخریب استو تشویق ها را فراموش کرده اند.

*چه آینده را برای خود در حرفه ای که دارید متصور هستید؟

با اوضاع و احوالی که الان می بینم فکر نمی کنم آینده خیلی خوبی در انتظارم باشد.

*کلام یادگاری؟

آبادان بخشی از وجود پیمان ماندگار است.

*کلام آخر؟

بین من که فیلمساز و رزمنده بازنشته هستم و افرادی که برای دفاع از این شهر جانباز شده، ایثار کرده، شهید داده و محروم و مظلوم واقع شده فاصله ای زیاد ایجاد شده است و شاید مقصر ایجاد این فاصله زمانه و خیلی مسایل دیگر باشد ولی از فرصت استفاده کرده و به یکایک آن ها از همین جا با صدایی بلند و رسا می گویم که صمیمانه و از اعماق وجودم دوستتان دارم، بیایید دست هم را به گرمی بگیریم و در کنار هم باشیم که همین در کنار هم بودن بسیاری از مشکلات و معضلات را از بین خواهد برد. در پایان از شما به خاطر این گفتگو و از هفته نامه وزین یادگاری به خاطر انتشار آن تشکر و قدردانی می کنم. سر بلند و شاد باشید.
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 12:17  توسط عقیل   | 

از اعدام قاتل قتل های سریالی تا گریه بر قبر های بی مرده

عقیل انصاری/مجله آوای عسلویه

و یک بار دیگر، آن هم اکنون که ساعت ها از نیمه شب گذشته است قلم را در دست گرفته ام تا هم به عهدی که با دوست و یار دیرینه "رضا خدری" بسته ام وفا کرده باشم که قول داده بودم با همین قلم قاصر و نا قابل مطلبی را در خصوص شهر عزیزمان آبادان بنویسم و هم مهم تر از آن رسالت و دینی که به این آب و خاک داشته و تا آخرین نفس نیز خواهم داشت را تا بخواهم که ادا کرده باشم.

بی مقدمه ذهنم را به شهرستان آبادان، اوضاع کنونی آن و همچنین به مهم ترین رخ دادهای اخیر روی داده در این شهرستان سوق می دهم و باز هم ناچارم که عقده های دل بگشایم و سخن بر زبان آورم و باز هم و باز هم و باز هم انتقاد کنم.

خود قبول دارم که بعضی حرف هایم تکراری و خسته کننده است ولی ترجیح می دهم باز هم آن ها را با شیوه های گوناگون و با حجم افزون تری از مشکلات و معضلات بیان کنم، شاید آن ها را فرجی حاصل شود و ما را نعمتی دو صد افزون از بهر آنان.

به آن خاطر که حرف هایم را هم خلاصه تر و هم شفاف تر بیان کنم، مایلم که آن ها به چندین بخش تقسم کرده و در هر بخش به موضوعی خاص ولی کوتاه بپردازم و امید آن دارم که این شیوه به بیان بهتر مطالب کمک کند، زیرا همین برایم کافی است. آن چه را در پی این مقدمه خواهم آورد موضوعات مختلفی است که شاید فکر می کردم می توانم در خصوص آن ها حرفی بزنم.

*قاتل قتل های زنجيره‌ای آبادان به دار آويخته شد

"بر اساس اعلام روابط عمومی دادگستری خوزستان، حکم مجازات فريد بغلانی، قاتل قتل های زنجيره‌ای آبادان، که با رأی قاطع دادگاه کيفری استان خوزستان و تاييد ديوان عالی کشور صادر شده است، روز شنبه ۲۲ آبان ‌ماه در زندان کارون اهواز اجرا ‌شد.

فريد بغلانی در کمتر از سه سال در شهرستان های آبادان و خرمشهر ۱۶ نفر را با شيوه‌های مشابه به قتل رساند و در آخرين ارتکاب به قتل در شهريور ماه ۸۷ پس از مجروح کردن آخرين قربانی، توسط نيروی انتظامی آبادان دستگير شد."

متن فوق بخشی از خبر خبرگزاری ها  بود که به سرعت بین مردم منتشر شد، شاید این مورد را بتوان یکی از مهم ترین رخ دادهای اخیر در سطح خوزستان و یا کشور بیان کرد چرا که این اتفاق یک بار دیگر به اینگونه افراد هشدار جدی می دهد که عاقبت چنین اعمال پلید و غیر انسانی هیچ چیز جز چوبه دار نسیت این افراد می باست درس عبرت بگیرند و این اعدام می بایست انجام می شد تا هم اقتدار قوه قضائیه را یک بار دیگر به اثبات رساند و هم تسکینی گر چه ناچیز باشد بر غم سنگین قتل عزیزانشان. حقیر نیز به سهم خود از دادستانی عمومی و انقلاب و دادگستری شهرستان آبادان، دادگستری و دادگاه کیفری خوزستان و نیز دیوان عالی کشور همچنین از همه عزیزانی که در تمامی مراحل ابتدایی تا اعدام این قاتل دلسوزانه تلاش شبانه روزی داشتند تقدیر و تشکر می کنم و سلامتی آنان را از درگاه پروردگار مسئلت می نمایم.

*حکایت جنجالی ترین دوره شورای اسلامی شهر آبادان و زلزله مدیریتی در شهرداری 

داستان شورای اسلامی شهر آبادان، زلزله های مدیریتی در شهرداری این شهر و درایت، تیزبینی و تلاش شبانه روزی سربازان گمنام امام زمان (عج)، دادسرا و دادگستری آبادان هم یکی دیگر از پر اهمیت ترین رخ دادهای اخیر در شهرستان آبادان بوده است که بی شک از آن اطلاع پیدا کرده اید. برای اینکه تیتر مطلب مربوط به شورا و شهرداری را اثبات کرده باشیم ابتدا به بخشی از برخی اخبار منتشر شده در خبرگزاری ها رجوع خواهیم کرد.

الف- شوراي شهر آبادان در آستانه انحلال قرار گرفت

لغو سه باره انتخابات هيئت ریيسه كه به دنبال اختلافات اخير برخي از اعضاي شوراي شهر در انتخاب ریيس شورا انجام گرفته است، زنگ خطر را براي انحلال شوراي شهر آبادان به صدا درآورده است.

ب- شهردار آبادان استعفا كرد

ریيس شوراي اسلامي آبادان ضمن تاييد اين خبر اظهار داشت: عبدالله يزدان خواه به دلايل نامعلومي عصر ديروز با ارسال نامه اي مراتب كناره گيري خود را از پست شهرداري آبادان اعلام كرد و اين شورا نيز طبق قانون امروز يا فردا اين موضوع را در دستور كار خود قرار خواهد داد.

پ- یک عضو شورای شهر آبادان بازداشت شد

دادستان آبادان در گفتگو با فارس اعلام کرد: این عضو شورای شهر به دلیل جعل اسناد، رشوه و تبانی در معاملات دولتی بازداشت شده است.

ت- متهمان پرونده شورا و شهرداری آبادان به ۱۳ نفر رسیدند

دادستان عمومی و انقلاب آبادان گفت: در حال حاضر یک نفر از اعضای شورای شهر به اتهام فساد مالی بازداشت و ۱۳ نفر دیگر تفهیم اتهام شده‌اند که امکان افزایش تعداد متهمان نیز در آینده وجود دارد.

ث- تاكنون 21 نفر در پرونده شوراي شهر آبادان احضار شدند

شاپور محرابي در گفت‌وگو با خبرنگار فارس اظهارداشت: در راستاي پيگيري پرونده مربوط به شوراي شهر آبادان سربازان گمنام امام زمان (عج) همچنان در حال بررسي و انجام تحقيقات لازم در اين خصوص هستند.
وي افزود: تاكنون 21 نفر از افرادي كه به نحوي در اين پرونده دخيل بوده‌اند از سوي مقامات قضايي احضار شده‌اند.
دادستان عمومي و انقلاب اسلامي آبادان ادامه داد: از اين تعداد تاكنون هشت نفر كه شامل دو عضو شورا و كارمندان شهرداري بودند دستگير شده‌اند.

ح- شهردار جدید آبادان از کرمانشاه آمد

سرانجام بعد از مدت ها، اعضای شواری شهر آبادان بر سر گزینه جدید تصدی پست شهرداری این شهر به توافق رسیدند و با اکثریت آرا "جبار گوهری" را به عنوان شهردار انتخاب کردند.

ج- پنج عضو شورای اسلامی شهر آبادان آرای خود را پس گرفتند

سید فیاض موسوی گفت: پنج نفر از اعضای شورای اسلامی شهر با ارسال نامه ای به فرمانداری شهرستان آبادان خواستار باز پس گیری آرای خود در انتخاب شهردار جدید این شهرستان شدند.
این عضو شورای شهر آبادان در خصوص دلایل باز پس گیری آراء از سوی این اعضا پاسخی نداد و دلیل نهایی باز پس گیری آرا به شهردار را به جلسه مطبوعاتی در آینده نزدیک موکول نمود.
قابل ذکر است در چهاردهم مهر ماه سال جاری شورای اسلامی شهر آبادان با شش رای از هشت رای اعضای این شورا جبار گوهری را به عنوان شهردار جدید آبادان انتخاب کرده بود.

چ- شيرازي شهردار جديد آبادان شد

پس از انتخاب جبار گوهري به عنوان شهردار جديد آبادان از سوي اعضاي شوراي شهر و بروز برخي مشكلات پس از اين انتصاب، اعضاي شوراي شهر آبادان از راي خود به وي انصراف ‌داده و مقرر شد تا شهردار جديد اين شهرستان به زودي انتخاب شود.
بالاخره پس از رايزني‌هاي مختلف اعضاي شوراي شهر با گزينه هاي متعدد از داخل و خارج استان جلسه انتخاب شهردار جديد اين شهرستان برگزار شد و اعضاي شورا اين بار محمدرضا شيرازي را به عنوان شهردار جديد اين شهرستان انتخاب كردند.

*وداع مردم قدر شناس آبادان با دو قهرمان کشوری در بهشت رضا (ع) و روزه سکوت رسانه ها

الف-جامعه کشتی دوست ایران عزادار شد؛

پهلوان شهاب ایراندوست قهرمان کشتی ایران به دلیل سرطان در تهران گذشت.
شهاب ایراندوست یکی از کشتی‌گیران هم وزن مرحوم جهان پهلوان غلامرضا تختی شب دوشنبه 17آبان ماه سال جاری در تهران دار فانی را وداع گفت.

ب- محمد علی نیسی قهرمان و مربی وزنه برداری ایران دار فانی را وداع گفت

محمد علی نیسی پیشکسوت، مربی و قهرمان نام آور وزنه برداری کشور نیز که سال ها مظلومانه و به واقع با منشی پهلوانانی خو گرفته  و زندگی کرده بود در زمانی که جای خالی بسیاری از مسئولان به خوبی حس می شد این هفته دیار حضرت دوست را وداع گفت و با مظلومیتی دوچندان تشییع و در قطعه پیشکسوتان و نام آوران به خاک سپرده شد و امیدواریم که از این بی مهری ها و بی محبتی بسیار دوستان در محضر پروردگار متعال گلایه و انتقادها بکند.   

هفته گذشته جامعه ورزش ایران دو تن از قهرمانان و پیشکسوتان که بی شک سرمایه هایی گران بها بودند را از دست داد. شهاب ایراندوست پهلوان نامی و هم وزن جهان پهلوان تختی پس از مبارزه ای چندین ماهه با بیماری سرطان سرانجام با ایست قلبی دار فانی را وداع گفت تا مردم قدر شناس آبادان یک بار دیگر یکی از پیشکسوتان ورزش را بر دستان خود تشییع و سپس تدفین نمایند.

صبح جمعه 21 آبان ماه مردم آبادان و به خصوص قدیمی های این شهر که حق بسیار زیادی بر گردن یکایک ما کوچک تر ها دارند یک صدا ندای عزا عزا است/امروز روز عزاست امروز/ایراندوست قهرمان پیش خداست امروز سر دادند و پیکر پهلوانی را به خاک سپردند که با نام پر آوازه و خوی پهلوانی اش نام خود را در نسل های آینده آبادان نیز جاودانه کرد.

*قبرها بی مرده بود و اشک هایمان تمام

آن قدر نوشتیم و گلایه کردیم از وضع تأسف آور برخی نقاط شهر که خود از یادآوری آن ها شرمساریم، آن قدر از مخروبه ها، بی مهری ها، بی توجهی ها، بغض ها و کینه ها، گفتیم که خود را کوچک کرده ایم و از آنان که مورد خطاب ما بودند آبی نجوشید. آن قدر به سراغ مناطقی که از آن ها عکس چاپ کرده و حرف زده بودیم و به آن مناطق پس از مدت ها سر زدیم که شاید تغییری کرده باشند که خود آن مناطق از دیدن ما کلافه و عصبانی شده اند. آن قدر به آن مناطق سر زدیم که اهالی آن مناطق هم از دیدن ما ناراضی، از کارمان نا امید و تیکه کلام های سنگینی بارمان می کنند.

این ها گوشه ای کوچک از گلایه های من که خود را کوچک همه می دانم و انعکاس این موارد را بخشی از وظیفه شرعی و دینی خود می دانسته و می دانم بود، گر چه برخی از شنیدن این گلایه ها هم ناراحت شوند، خطاب به آن ها قاطعانه می گویم مردم را به یاد آورده و به راه خدمت به راه مردم برگردید چرا که عاقبتتان بهتر از برخی آقایان در ... نخواهد شد.

حقیر به عنوان عضوی از خانواده بزرگ و دوست داشتنی آبادان از برخی مسئولان شهرستان می خواهم نا امیدی و یأسی را که خود به وسیله عملکرد غیر قابل قبولشان به وجود آورده اند بر طرف نموده چرا که خیر و سعادتتان در گرو خدمت صادقانه به مردم است و اگر عملکرد خود را خدمت به مردم نبینید، چیزی غیر از سعادت دنیوی و اخروی نصیبتان خواهد شد و مردم نیز تا یاد دارند از شما به نیکی یاد نخواهند کرد.

امید آن دارم که تا حیات داریم چشمانمان سعادت دیدن شهری آباد از آبادان باشند تا ما نیز به نسل های بعد از خود فخر بفروشیم.

آن چه که به سر نگارنده منت بسیار گذاشته، تحمل نموده و قرائت نمودید گوشه ای از هزاران رویداد مهم و تأثیرگذار در این پایتخت مقاومت مردم ایران در 8 سال دفاع مقدس است و خدای را شاهد و ناظر می گیرم که حقیر به عنوان نگارنده بر خود واجب و تکلیفی ضروری می دانستم که گلایه هایی از اوضاع بکنم، گرچه خود بهتر می دانم که نه ترتیب ها را رعایت کرده و نه مطالب بسیار خوب بیان شده است و از خوانندگان محترم خواهشمندم که این قصور را بر کوچک خود ببخشند.

لازم دارم که در پایان یک بار دیگر با رهبری معظم و فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت ا... خامنه ای (حفظه ا...) تجدید بیعت کرده و یادآوری نمایک که این انتقاد ها و تشکر ها همه در راستای عمل به فرامین رهبری معظم انقلاب بوده که همه مسئولان را به همت مضاعف و کار مضاعف فراخوانده اند و بر مسئولان تکلیفی واجب است که دستورات و رهنمودهای داهیانه معظم له را راه و خط حرکت خود برای خدمت بیشتر و بی منت تر به مردم شریف و شهید پرور دانسته و به آن به بهترین شکل ممکن عمل نمایند.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 12:36  توسط عقیل   | 

شیمیایی ها

این چند روزی که مسافرت بودم، چند باری نصفه و نیه به اینترنت دسترسی پیدا کردم، ولی اونطور که باید و شاید، نتونستم مطالب را به موقع درج کنم. یکی از این مطالب ذکر خیری از جانبازان بود؛ اون هم شیمیایی ها...

چند ماه پیش مطلبی را دربارهء «جانباز شهید ناصر افشارپور» درج کردم، که مورد استقبال بازدیدکنندگان قرار گرفت. مهرماه امسال هم برای نخستین بار از جانبازی نام بردم که سالهای سال در غربت و تنهایی و به دور از خانواده اش رنج و محنت ناشی از جنگ را تحمّل کرد و مظلومانه به شهادت رسید: «جانباز شهید کامران جدّی نژاد» حتّی در سالروز شهادتش هم غریب و مظلوم بود...

ای کاش که این مطلب را ادامه می دادم و به «جانباز شهید ابراهیم صابری» نیز می پرداختم...

چند وقت پیش  به طور خیلی اتّفاقی این اعلامیّهء ترحیم رو جایی دیدم؛ حتّی از ذکر عنوان «شهید» هم خودداری کرده بودند!!!:

باز هم بر حسب اتّفاق برادرش رو سر کار دیدم: «عارف انصاری»؛ چهره ای زجر کشیده و پر از درد و رنج، که به خوبی میشد ردّپایی از سالهای حماسه و مقاومت را در آن متجلّی دید. (از قضا پدرم رو هم شناخت!) کمی درباره ء برادر شهیدش برایم صحبت کرد، از خاطراتی که اکنون مثل یک فیلم از جلوی چشمانش رد میشوند...

نمیدونم چرا «شهادت یک جانباز» بازتاب مناسبی حداقل در رسانه های محلّی نداشت! شاید مسائل سیاسی اینجا هم دخیل شده بود! حتّی به مناسبت هم هیچ نام و یادی از «شهید عبدالمنعم انصاری» نشد!...

امیدوارم که مسؤرلین محترم «هفته نامهء اروند آبادان» لا اقل از این به بعد، کمی با رزمندگان و شهدای عزیز آبادان مهربان باشند!...

در خاتمه هم مطلبی قدیمی را از وبلاگ دوستم جانباز شیمیایی حاج علیرضا بختیاری نقل میکنم:

«...نمیدانم تا حالا توی مراسمهای بزرگداشت و یا یادواره افراد شرکت کرده اید یا نه؛ قطعاً توی آن مراسم مدعوین خوش سر و حال بوده اند، ولی جانبازان شیمیائی حتی توی مراسم خودشان هم حال خوشی ندارند...»

منبع: وبلاگ دوست عزیزم حامد عطشانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 14:31  توسط عقیل   | 

فرید بغلانی قاتل سریالی زنان و کودکان امروز در اهواز به دار آویخته شد

 

فرید بغلانی در کمتر از سه سال در شهرستان آبادان ۱۶ نفر را به اشکال مشابه به قتل رساند و در آخرین ارتکاب به قتل، پس از مجروح کردن شخص مورد نظر و بستری‌شدن در بیمارستان توسط نیروی انتظامی آبادان دستگیر شد.
بر اساس محتویات پرونده، فرید بغلانی متهم است از سال ۸۴ تا ۸۷ ، ۱۵ زن و دختر و یک پسربچه را در شهرهای آبادان و خرمشهر به قتل رسانده است.
او پس از دستگیری در شهریور سال گذشته، هنگام بازجویی‌ها ادعا کرد به خاطر تنفر شدید از زن‌ها آن‌ها را می‌کشت. پس از پایان تحقیقات در دادسرای آبادان، قاضی «محرابی» دادستان عمومی و انقلاب آبادان فرید را در ۱۶ فقره قتل و حمله و ضرب و جرح دو زن مجرم شناخت و پرونده را با صدور کیفرخواست به دادگاه تجدید نظر استان خوزستان فرستاد.
فرید پس از دستگیری در جریان بازجویی‌ها درباره انگیزه خود گفت: به دلیل نفرتی که از زنان داشتم به آنها حمله می‌کردم. اما پس از دستگیری و محکوم شدن به پنج سال زندان، تصمیم گرفتم زنان را به قتل برسانم. زیرا شکایت چند زن باعث شده بود من پنج سال از عمرم را در زندان بگذرانم. قتل هر زن کمی آرامم می‌کرد با این وجود سن قربانیان برایم مهم نبود؛ فقط جنسیت آنها اهمیت داشت. طعمه‌هایم را نیز به صورت تصادفی انتخاب می‌کردم. پس از تمام شدن ساعت کاری روزانه و معمولاً روزهای تعطیل، با دوچرخه در خیابان‌های شهر پرسه می‌زدم و به محض مشاهده زنان و دختران تنها، نقشه قتل را عملی می‌کردم. ابتدا به آنها نزدیک شده و با میله‌ای آهنی که همیشه همراهم بود ضربه‌ای محکم به سر آنها می‌زدم. پس از قتل، اجساد قربانیان را به محلی خلوت کشانده و روی آنها خاروخاشاک می‌ریختم.
فرید بغلانی با رای قاطع دادگاه کیفری استان خوزستان و تایید دیوان عدالت اداری به ۱۳ بار اعدام محکوم شده است که حکم وی امروز شنبه ۲۲ آبان‌ماه در زندان کارون اهواز به اجرا در‌ آمد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 17:4  توسط عقیل   | 

گفتگوی با سعید محمد پور: تخریب مخازن آب آبادان نابودی بخش مهمی از تاریخ این شهر است

تعرضات گسترده به تاریخ خوزستان و به ویژه تاریخ غرور آفرین شهرستان آبادان، عدم توجه به اعتراض های علاقه مندان به میراث فرهنگی و از همه مهمتر اینکه در مقابل این همه تعرضات و بی مهری هایی که به تاریخ این استان می شود صدایی از مسئولان اداره کل میراث فرهنگی خوزستان شنیده نمی شود و اخیرا تخریب غیر قابل باور مخازن تاریخی آب آبادان که بخش مهمی از شناسنامه این شهر است حقیر را بر آن داشت تا گفتگویی را با سعید محمد پور رییس ارزشی و توانمند انجمن بسیار فعال و با انگیزه دوستداران میراث فرهنگی خوزستان تاریانا ترتیب دهم و هم تخریب مخازن تاریخی آبادان و هم مهمترین مباحث حال میراث فرهنگی خوزستان را مورد نقد و بررسی قرار دهیم.

آنچه در پی می آید حاصل گفتگوی حقیر با آن عزیز است:

*به عنوان نخستین سوأل بفرمایید که آبادان به لحاظ میراث فرهنگی و تاریخی چه ویژگی هایی دارد؟

به لحاظ نظری و مطالعات کتابخانه ای آبادان شهری مرزی بوده که در زمان پادشاهی ساسانی و به نام اوپاتان یعنی پاییدن آب یا مرزبانی دریایی نامیده می شده است و به عبارت دیگر تاریخ آبادان از زمان ساسانیان آغاز می شود.پس از ورود اسلام تا قرن هفتم هجری که ناصر خسرو از این شهر بازدید می کند شهری آباد بوده است و به مرور متروکه می شود بطوریکه در زمان ورود اولین سازندگان شهر جدید آبادان در محل کنونی آبادان چند کپر و خانه حصیری بیشتر وجود نداشت.

با ورود مهاجرین خارجی و مسافت تأسیسات نفتی تاریخ جدید مدینیت در آبادان آغاز می گردد که عمده آثاری که تا کنون تحت عنوان میراث فرهنگی در ان شهر مورد محافظت قرار گرفته است مربوط به آغاز تاریخ نفت و شهر نشینی و شهرسازی متعاقب آن در آبادان است.به بیان دیگر آبادان قسمت بزرگی از تاریخ نفت در کشور می باشد و این موضوع بزرگترین ویژگی تاریخ نفت در آبادان است.  

*ضرورت حفاظت و حراست از میراث گرانبهای گذشتگان که سالیان درازی به بهترین نحو نگهداری شده تا به نسل ما رسیده است چیست؟

حفاظت از میراث گذشتگان ان امکان را به نسل های آینده می دهد که با مطالعه این آثار از گذشته فرد با خبر شده و با آگاهی از گذشته راه آینده خود را هموار نمایند. به بیان دیگر گذشته کشور ما به عبرت آیندگان بوده و خطاهای گذشته تکرار نخواهد شد و پیشرفت مالی گذشته تکمیل شده و شکوه گذشته مایه سرافرازی خواهد بود.

*به طور خاص اهمیت و نقش تاریخی مخازن عظیم آب در آبادان را نیز برای خوانندگان ما بیان بفرمایید.

سرگذشت آب در کشور بسیار جالب، عبرت آموز و خواندنی است. سرزمین ایران از دیر زمان با مشکل کم آبی مواجه بوده است و در دوره های مختلف و در مکان های مختلف مردم و دولت ها برای تأمین آب مصرفی کشور تمهیدات و راهکارهای مختلفی را اجرا می نمودند مثل سدها، پل بندها، قنات ها و در دوره معاصر مخازن آب. شهر آبادان علیرغم اینکه میان دو رودخانه آب شیرین قرار دارد از مشکل کم آبی رنج می برد، به همین دلیل و به منظور تأمین آب شرب مناطق مختلف شهر اقدام به ساخت مخازن آب به منظور ذخیره سازی و مصرف بهینه آب نمودند و این مخازن سال های سال وظیفه مهم تأمین آب مصرفی مناطق مختلف شهر را بر عهده داشتند.

*با توجه به مسایل اخیر و از تخریب دو مخزن تاریخی آب توسط متولیان آب و فاضلاب چه فاجعه ای در حوزه میراث فرهنگی و تاریخی آبادان رخ داده است؟

اگر کلید آثاری که از آبادان قدیم (بین سال های 1300 تا 1335 خورشیدی) به عنوان یک مجموعه تاریخی-فرهنگی مرتبط و کامل در نظر بگیریم تانکی های آب به عنوان راویان تاریخ آب در این شهر قسمت مهم و غیر قابل انکاری از تاریخ عمومی آبادان را تشکیل می دهند. بنابراین تخریب مخازن آب یعنی تخریب قسمت مهمی از تاریخ شهر آبادان.

* پس از تخریب مخزن عظیم آب میدان تانکی ابولحسن آبادان که به برکت وجود آن مخزن به این نام شهرت یافته بود شاهد ارسال نامه ای به رییس جمهور در خصوص این تخریب ها بودیم، از محتوای آن نامه، دلایل نگارش این چنین نامه ای به رییس قوه مجریه کشور و همچنین آثار آن بگویید.

انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان در راستای تعهدی که به حفاظت و صیانت از آثار تاریخی استان و از جمله شهرستان آبادان دارد، پس از اطلاع از تخریب مخازن آب توسط اداره آب با ارسال نامه ای به ریاست محترم جمهوری تقاضای توقف فی الفور عملیات تخریب مخازن را نموده و هم اکنون نیز در حال پیگیری موضوع از طریق اداره کل بازرسی خوزستان می باشد. این انجمن نسبت به تعرض به کوچکترین آثار تاریخی استان عکس العمل به موقع نشان داده و تمام کوشش خود را به منظور جلوگیری از نابودی تاریخ استان خوزستان به کار می گیرد.

*چرا قوانین و مقررات ناظر بر حفاظت از آثار تاریخی تا به حال نتوانسته است از تعرضات و تخریب های گسترده در این آثار جلوگیری کند؟

قوانین و مقررات ناظر بر حفاظت از آثار تاریخی-فرهنگی قوانین کارآمد و محکم و استخوان دار بوده و با توسل به آن می توان به سهولت از آثار تاریخی محافظت نمود لکن متأسفانه مجریان قوانینی فوق در مقام اجرا دارای ضعف هایی می باشند بروکراتیک دست و پا گیر اداری، عدم عکس العمل به موقع و تسلیم شدن به فشارهای بیرونی.

*در صورت تداوم این تعرضات و تخریب ها چه خطراتی آبادان، نسل حاظر و نسل های بعد در این شهر را تهدید می کند؟

بزرگترین نکته ای که هیچکدام از مسئولین به آن توجه ننموده  و این بی توجهی نتایج زیان بار فرهنگی و اجتماعی را برای نسل های آینده به وجود خواهد آورد. این موضوع است که با تخریب آثار تاریخی نوعی گسست فرهنگی-تاریخی و یک شکاف فرهنگی میان نسل امروز و فردا با گذشته خود به وجود خواهد آمد که فعلا فرهنگی به وجود آمده که موجب بیگانگی نسل های فردا با گذشته خود پذیرش فرهنگ های بیگانه و نامناسب و نامأنوس خواهد بود.

*حفظ آثار تاریخی چه آثار مثبتی را می توانست برای آبادان در پی داشته باشد؟

بطور خلاصه نتایج حاصل از حفاظت از آثار تاریخی را می توان چنین عنوان نمود: از دیدگاه فرهنگی: موجب ارتباط نسل امروز و فردا و گذشته خود و استحکام ریشه های فرهنگی جامعه خواهد بود. از دیدگاه اجتماعی: حفاظت از آثار تاریخی موجب وحدت و همبستگی ملی یا محوریت تاریخ مشترک خواهد بود. از دیدگاه اقتصادی: موجب جذب گردشگران بیشمار به شهر آبادان و اشتغال زایی متعاقب آن و رفع بیکاری خواهد بود. از دیدگاه سیاسی: موجب معرفی ایران اسلامی در صحنه بین الملل به عنوان کشوری با پیشنه قوی تاریخی و فرهنگی و ریشه های تمدنی قوی و فرهنگ ساز خواهد بود.

*در خصوص تعرضاتی که تا کنون به آثار تاریخی در آبادان شده است کمی بیشتر توضیح داده و گلایه خود را به نمایندگی از سوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی خوزستان در این مورد بیان کنید.

در کمال تأسف تعرضات وسیعی را در حوزه میراث فرهنگی شاهد می باشیم و بسیاری از آثار تاریخی تا کنون در آبادان به کلی نابود شده اند که خود وزنه های تاریخی مهمی بوده اند مانند پل تاریخی ایستگاه 7، مدرسه فرهنگ، مدرسه سینا، خانه تاریخی شکرچیان و تخریب دیوار اطراف قبرستان ارامنه. انتظار انجمن تاریانا از مسئولین شهری فرهنگی با سطح اجتماعی بالا این نیست که به بهای یا به بهانه توسعه و رفع احتیاجات شهری قسمتی از تاریخ شهر آّادان را نابود کنند. آیا تخریب تاریخ آبادان چیزی به آبادان اضافه می کند؟ آیا حفظ آثار تاریخی جزیی از توسعه نیستند؟ با نابودی آثار تاریخی آبادان چه چیزی عاید این شهر می شود؟ آیا برای آینده فرهنگی و اجتماعی این شهر فکر شده است؟ آیا مسئولین نباید قوانین و مقررات حفاظت از آثار تاریخی را رعایت کنند؟ وقتی مسئولین قوانین حافظ میراث فرهنگی را رعایت نمی کنند چگونه از بعضی مردم انتظار داشته باشیم که حافظ میراث فرهنگی باشند.

*چالش هایی مهمی که در حال حاضر حوزه میراث تاریخی و فرهنگی ما را در آبادان تهدید می کند کمی برایمان بگویید.

چالش های مهمی که هم اکنون تاریخ آبادان را تهدید می کنند عبارتند از: 1- عدم اطلاع رسانی عمومی و بالا بردن سطح آگاهی عمومی و فرهنگ سازی با هدف حفاظت از آثار تاریخی 2- تخریب بافت تاریخی سنتی آبادان که تحت عنوان منازل شرکتی از آن ها یاد می شود. 3- تخریب برنامه ریزی شده مدارس تاریخی آبادان 4- تخریب مخازن تاریخی آبادان 5- عدم بررسی و شناسایی آثار تاریخی آبادان یا به عبارتی دیگر تهیه لیست کاملی از آثار منقول و غیر منقول آبادان 6- نابودی کارنامه های تحصیلی قدیمی مدارس آبادان در انبار مدرسه نسل انقلاب 7- احتمال نابودی کاشی کاری خیابان کارون 8- عدم توجه به جرثقیل اکوان 9- بی نوجهی به کلیسای واقع در محوطه دانشگاه آزاد 10- عدم تعیین عرصه و حریم محوطه باستانی.

*چرا از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خوزستان در خصوص تعرضات گسترده و تخریب های فراوانی که در حوزه میراث فرهنگی خوزستان و به ویژه آبادان به وجود آمده است صدای اعتراضی شنیده نمی شود؟

پاسخ به این سوأل را می بایست از اداره کل میراث فرهنگی خوزستان بدهد اما فقط به همین بسنده می کنیم که حوزه میراث فرهنگی حوزه فعالیت اشخاصی متعهد، دلسوز و عاشق میراث گرانقدر شهر خود می باشد و اشخاصی که فاقد شرایط فوق باشند نمی توانند در حوزه میراث فرهنگی فعالیت کنند و اصولا از چنین افرادی انتظار داشتن غلط است.

*با توجه به اتفاقات رخ داده در حوزه میراث فرهنگی آبادان از مردم و مسئولان به صورت جداگانه چه انتظاراتی دارید؟

درخواست عاجزانه اینجانب از مردم این است که با درایت و تدبیر اجازه تخریب تاریخ آبادان را ندهند. مردم می بایست به صورت خودجوش لیست کلیه آثار تاریخی آبادان را تهیه و با تشکیل تشکلات غیر دولتی اجازه تخریب آثار تاریخی شهر خود را ندهند. از مسئولین نیز انتظار دارم که قوانین و مقررات ناظر بر حفاظت از آثار تاریخی را رعایت کرده و با تخریب آثار تاریخی موجب محرومیت نسل های آینده از گذشته خود را فراهم نکنند.

*در حال حاضر به طور کل میراث فرهنگی و تاریخی خوزستان را چه خطراتی تهدید می کند و مهمترین تخریب ها و تعرضات این حوزه را هم به اطلاع مردم این استان برسانید.

بزرگترین خطر و تهدید برای میراث فرهنگی خوزستان تفکری است که آثار تاریخی را مخل پیشرفت و توسعه قلمداد می کند در حالی که آثار تاریخی در کلیه برنامه های توسعه از ارکان اصلی و گاهی محور آن می باشند.

*در پایان اگر صحبت خاصی وجود دارد بیان بفرمایید.

ضمن تشکر ویژه از حضرتعالی به دلیل توجه ویژه به مسایل تاریخی و فرهنگی استان خوزستان و به خصوص شهرستان آبادان، امیدورام روزی شاهد شکوفایی بیش از پیش آبادان با وجود آثار تاریخی ان شهر باشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 0:32  توسط عقیل   | 

پاسخ دفتر آیت الله رفسنجانی به مصادره به مطلوب سخنان معظم له

فرارو- پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله هاشمی رفسنجانی، در اطلاعیه ای نسبت به آنچه «مصادره به مطلوب سخنان ایشان توسط خبرگزاری‌های ایرنا و فارس» خوانده، واکنش نشان داده و نکاتی را در خصوص سخنان رئیس مجلس خبرگان پیرامون وقف دانشگاه آزاد، اعلام کرده است.

متن اطلاعیه دفتر حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی پیرامون سخنان ایشان در بابل بدین شرح است :

رسانه محترم

شیوه مذموم و غیرپسندیده مصادره به مطلوب سخنرانی‌ها که طی سالهای اخیر بر فضای رسانه‌ای کشور سایه انداخته، یک بار دیگر توسط برخی رسانه‌ها تکرار شد و به‌ خاطر عدم اطلاع رسانه‌های دیگر و استناد آنها به دو خبرگزاری معروف و رسمی کشور، یعنی خبرگزاری جمهوری اسلامی و خبرگزاری فارس، مستمسک اظهارنظرهای متفاوت و بعضاً توهین‌آمیز نسبت به سخنرانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در مراسم افتتاح مجتمع دانشگاهی بابل شده است.

در صورتی که رئیس مجلس خبرگان رهبری در خصوص وقف به چند مورد اشارات مؤکد کرده‌اند:

۱- اگر اموال دولتی در اموال دانشگاه آزاد باشد، مشمول وقف نمی‌شود.

۲- چهار مجتهد عضو هیأت مؤسس یعنی حضرات آیات و حجج‌الاسلام والمسلمین موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی، سید حسن خمینی، قمی و همچنین آیت‌الله بجنوردی به‌عنوان ناظر، بر شرعی بودن وقف صحه گذاشتند.

۳- نظر فقهی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این زمینه اخذ شده است.

۴- فکر نمی‌کنم خداوند اجازه دهد کسی این وقف را به هم بزند و اگر کسی این کار را کرد، خداوند از او قوی‌تر است و وقف را برمی‌گرداند.

معلوم نیست رسانه‌های مدعی حقیقت‌گویی و اطلاع‌رسانی واقعی، با چه نیتی بر حذف و اضافه سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی طی سالهای اخیر اصرار می‌ورزند و متأسفانه بعضی از افراد مسئول، اما بی‌اطلاع، سخنانی را بر زبان می‌آورند که شأن مسئولیت خویش را زیر سؤال می‌برند.

برای اینکه «تا سیه‌روی شود هر که در اوغش باشد»، متن سخنرانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، موضوع دانشگاه آزاد که در آیین افتتاح مجتمع دانشگاهی بابل ایراد کردند و عیناً از نوار پیاده شده و در صورت لزوم قابل ارائه به همه مراکز اطلاع‌رسانی می‌باشد، جهت تنویر افکار عمومی در ذیل می‌آید:

«... فکری که ما برای دانشگاه آزاد اسلامی داریم، و این اموال عظیمی که الان جمع شده و با این نیروهای فوق‌العاده‌ای که به وجود آمده و هر سال هم به سرعت دارد اضافه می‌شود، فکر کردیم که انشاءالله این را جاویدان کنیم. ما وقف کردیم، با فتوای جمعی از مراجع و شخص رهبر انقلاب و فتوای خودمان که چهار نفر مجتهد بودیم، در هیأت مؤسس بررسی کردیم و همه ما فتوایمان این بود. این اموال وقف شد، الان وقف است، صیغه وقف را خواندیم، قبض و اقباض انجام شد.

به ثبت هم رسید و فکر نمی‌کنم که خداوند اجازه بدهد هیچکس، بتواند این وقف را به هم بزند و اگر کسی بتواند به هم بزند، خدا از او قوی‌تر است و پس می‌گیرد یک روزی، ما خیلی موقوفات داریم که (زمانی) گرفتند، ولی دوباره برگشته امروز، هیچ شبهه‌ای ندارد. در هر محفلی می‌خواهید بحث کنید.

گاهی می‌آیند و می‌گویند مثلاً اموال دولتی در اینهاست. اولاً اموال دولتی در آن نیست. همین زمین اینجا را مثل می‌زنم. آن موقع که ارزان بود، آقای قلی‌پور ۲ میلیون تومان خرید. چند سال بعد محیط زیست، آمد و گفت: ما ۲ میلیون قبول نداریم. دوباره قیمت‌گذاری شود که فکر می‌کنم ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیون تومان گرفتند که آخرش حل شد.
 
همین الان اگر استانداری به دانشگاه آزاد کمک کند، زمینی را اختصاص می‌دهند و قیمت زمین را به روز می‌گیرند. این که دیگر مال دولت نیست. دانشگاه آزاد خریده است. یا فرض کنید جایی را بخشیده باشند که وقتی بخشیدند، مال آن مؤسسه می‌شود.

آخرین فرض اینکه اگر چیزی از اموال دولت در دانشگاه آزاد باشد، وقف نیست. ما اموال دانشگاه را وقف کردیم. فتوای آن هم فتوای رهبری است که در شورای انقلاب فرهنگی خوانده و در آنجا ثبت شده. تعبیرشان این است که هر گروهی که تصرّف مالکانه در ملکی دارند، حق وقفش را هم دارند. تقریباً این اجماعی است.
 
از زمان مرحوم صاحب عُروة و بعد اکثر فقها همین فتوا را دارند. قبل از آن هم فقط در زمان کاشف الغطاء فتوای دیگری شده و بقیه همه همین است و تقریباً اجماع فقهی است و این اموال قطعاً وقف است و قطعاً می‌ماند.

من امیدوارم هیچ کس به خودش جرأت ندهد که کارهای بزرگی که می‌تواند صدها سال دانش کشور را تضمین بکند و آموزش کشور و تحقیقات کشور را تضمین بکند، [تضعیف کند] اصلاً پایگاه عظیم ثابت توسعه حکومت اسلامی و ایران خواهد بود.

دولتها بعداً لازم ندارند هزینه کنند. این، همه آموزش کشور را اداره می‌کنند. به سرعت هم در حال پیشرفت است. هر سال ۲۰% توسعه داریم و این توسعه هم کیفی و هم کمّی است. انشاءالله شمالی‌ها هم خوب استقبال کردید که انشاءالله استفاده بیشتر این کار بزرگ می‌ماند.

مسئول دفتر
سه شنبه 6 مهر 1389

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 12:45  توسط عقیل   | 

مصافحه صمیمی حقیر با رییس جمهور در حاشیه افتتاح طرح غدیر

 

دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهوری ایران که امروز به مناسبت سالروز شکست حصر آبادان و به منظور حضور در نخستین کنگره شهیده مریم فرهانیان و افتتاح فاز نخست طرح تصفیه خانه جامع (غدیر) آبادان به این شهر سفر کرده بود در حاشیه این حضور با نهایت خضوع و احترام و با کمال صمیمیت بر دست و صورت حقیر بوسه زد و تا ساعت ها بنده را مبهوت این حرکت کردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 12:39  توسط عقیل   | 

بیانیه صریح خانواده قربانیان کهریزک: از اعدام دومحکوم گذشتیم/ آمران را محاکمه کنید

فرارو- خانواده 3شهید حوادث کهریزک ضمن تقدیر از پیگیری ها ودستورات قاطع رهبر معظم انقلاب و با تشکر از لغو مصونیت قضایی 3 متهم قضایی از سوی قوه قضائیه، گذشت خود از قصاص دو مجری محکوم به اعدام این جنایت را اعلام و خواستار آن شدند که اراده جدی و اخلال ناپذیر نظام برای پیگرد و مجازات آمران این جنایت نیز بزودی محقق شود. 

به گزارش مهر، اولیای دم محسن روح الامینی، محمد کامرانی و امیر جوادی فر که در پی تخلفات صورت گرفته از سوی برخی افراد خودسر بعد از حوادث و اغتشاشات پس از انتخابات سال گذشته در بازداشتگاه کهریزک به شهادت رسیدند، دو افسر نگهبان نیروی انتظامی که در همین ارتباط در دادگاه نظامی عامل قتل و مجرم شناخته شده و به قصاص نفس محکوم شده اند را ، مورد بخشش قرار دادند.
متن کامل بیانیه این خانواده ها که صبح امروز تحویل دادگاه نظامی و مقامات قضایی شد، چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف ایران
اکنون بیش از یک سال از فاجعه اسفناک و جنایت بار بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک می‌گذرد و برای ما که فرزندان عزیزتر از جانمان بی‌رحمانه و با سنگدلی آمران و عاملان این جنایت، به طرزی مظلومانه و در اوج غربت به فیض شهادت نائل شدند، روزها و شب های سخت و توانفرسایی سپری گشت. زمان نه تنها مرهمی بر این داغ بنیان‌افکن نگذاشته است بلکه سوز جانگداز فقدان فرزندانمان بر تن و روان رنجور خانواده ها زخمی کهنه و دردی روزافزون وارد می کند.
خدا را شاهد می گیریم که پافشاری ما بر احقاق خون فرزندانمان و اجرای عدالت درباره بانیان جنایت نه از سر کینه توزی و نه به خاطر انتقام جویی است بلکه کورسوی نگاه نیمه جان فرزندانمان در لحظات وداع برای پایمال نشدن خون آنان و نجات دیگر فرزندان ملت که فرصتی برای احیای حقوق خود نمی یابند دین بزرگی برعهده ما گذاشته است که مکلف به ادای آن هستیم.
این روزها که کشورمان عطر آگین یاد و نام شهیدان گلگون کفن دفاع مقدس است از یکطرف بر خود می بالیم که فرزندانمان نیز مظلومانه به شهادت رسیدند و بلکه اگر رزمندگان عزیزمان در مصاف با یزیدیان صدامی و دشمنان خارجی و با آگاهی از سبعیت و خونخواری دشمن به استقبال شهادت می رفتند که خود هنر مردان خداست، ولی فرزندان مظلوم ما با اعتماد به مسئولین نظام و بدون هیچ آگاهی، در یک حرکت غافلگیرانه و با وحشیانه ترین ضربات بعضی ازهموطنان خود در بازداشتگاهی داخلی از آب و حتی هوا نیز محروم شدند و این عمق تاریک یک جنایت خونباراست که لکه ننگی گشت و نظام را با یک چالش جدی مواجه کرد. 

لذا پدران و مادران شهید پرور وخانواده های عزیز معظم شهدا در این ایام خوب درد ما را درک می کنند و ما هم خدا را سپاس می گوییم که صبری عظیم و بصیرتی عمیق عنایت فرمود و نگذاشت در مقابل این مصیبت بزرگ بلغزیم.

هموطنان دلسوز و بردبار
در طول یک سال گذشته که با تمام توان و بهره گیری از کلیه مسیرهای مشروع و قانونی در پی احقاق حق و خونخواهی فرزندانمان بودیم با دو نوع برخورد دردستگاه های مسئول مواجه شدیم. 

بخش قابل توجهی از مسئولان که با همدردی، دلسوزی، صداقت و امانت داری ما را در این مسیر دشوار همراهی و حمایت کردند و با صبر و تحمل فشارها و مشکلات، در پی اجرای عدالت و به سرانجام رسانیدن پرونده بودند، و گروهی اندک از صاحبان قدرت، مسئولیت و رسانه که در پی سرپوش نهادن بر این جنایت هولناک و رهاندن آمران و عاملان اصلی آن از چنگال عدالت بودند، و شاید این تاخیر، نتیجه تلاش های اینان باشد اما یاری خدا و همراهی گروه نخست از مسئولان، دشواری مسیر و تحمل نیش ها و دشنام های پنهان و پیدای گروه دوم که نمکی بر زخم عمیق و آتشی بر داغ جانگداز ما بود، را ممکن می ساخت.

مانع تراشی در راه عدالت، حمایت های پنهان و پیدا از آمران و عاملان اصلی جنایت و نشان صدارت و افتخار زدن بر سینه آنان توسط کسانی که ازسفره شعار عدالت بهره‌مندند هیچگاه از نگاه تیزبین افکار عمومی پوشیده نماند. اما با لطف الهی و همت مسئولان مربوطه، موانع و دیوارهای مرئی و نامرئی مصونیت که گرداگرد آمران و عاملان اصلی جنایت کشیده شده بود یکی پس از دیگری برچیده شد.

اکنون که دادگاه نظامی حکم مجریان این جنایت را صادر کرده و دو تن از آنان را محکوم به اعدام نموده است و مصونیت آمران قضایی این جنایت نیز لغو گردیده است، ما بر سر دو راهی ناگزیر به اتخاذ تصمیمی سرنوشت ساز هستیم.

از یکسو بر اساس آیه شریفه «...أَنَّهُ منْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فکَأَنّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعًا و مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمیعًا... (سوره مائده آیه 32) » این جنایت در حکم کشتار تمامی مردم، و احیای حق و سد کردن راه تکرار آن در حکم نجات جامعه است و از سوی دیگر، براساس آیه شریفه«...فمَنْ عُفِیَ لَهُ

مِنْ أَخیهِ شَیْءٌ فاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ ...(سوره بقره آیه 178)» در گذشتن از مجریان و عوامل دست چندم این جنایت به تقوی نزدیکتر است.

یکی از فلسفه های قطعی حکم الهیِ قصاص بازدارندگی از تکرار قتل نفسِ بی‌گناه و جلوگیری از ظلم صاحبان قدرت به مظلومان بی‌پناه است و بدون تردید، مجازات آمران بالانشین و بانیان این جنایت در تحقق این هدف مقدس موثرتر خواهد بود. 

از این رو ما صاحبان خون به ناحق ریخته شده فرزندانمان، با گذشت از قصاص دو مجری این جنایت که محکوم به اعدام گردیده اند و تاکید بر اجرای سایر مجازات ها در مورد آنها بیش از پیش خود را در مسیر خونخواهی و پیگرد آمران و عاملان اصلی جنایت که مصونیت های رسمی و غیر رسمی آنها در حال فروریختن است، قرار خواهیم داد تا از یکطرف اثبات کنیم که انسان های حقیر، کم ظرفیت و انتقامجویی نیستیم که از قصاص و ریختن خون انسان هایی که ملعبه دست قانون شکنان خودسر بوده اند، لذت ببریم و خانواده های مستضعف و بیگناه آنها را نیز همچون خود داغدار کنیم و از طرف دیگر پیگیری هایمان نیز برای اصلاح رویه ها درحد ممکن می باشد و نیک می دانیم که فرزندان ما با مظلومیت سرخ خود، چهره کریه عده ای سیاه روی را افشا کردند که البته این دست آورد کمی نیست و قطعا، شادی روح آنها نیز با همین تصمیم قرین است.

قانون‌گریزان و قانون‌شکنان قانون‌دان بدانند که زمان خود‌سری، قلدر‌مآبی و دست درازی به حقوق مردم و مظلومان سپری شده است و وابستگی به صاحبان قدرت و مناصب دولتی و حکومتی نیز نخواهند توانست مانع از اجرای عدالت و خوانخواهی مظلومان گردد که «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ».

در اینجا روی سخن ما با مسئولانِ به ظاهر متشرع ومتدینی است که درپی مصلحت‌سنجی‌های ظاهری و منفعت‌طلبی‌های واقعی، تاکنون اگر نتوانسته اند مانع به نتیجه رسیدن این پرونده و اجرای عدالت شوند برای رهانیدن جنایت‌کاران و متخلفین حداکثر توان خود را در اخلال در پیشرفت پرونده بکار برده اند و با این توجیهات کودکانه که به پاس خدمات گذشته جنایت‌کاران یا جلوگیری از تضعیف نظام و سوء استفاده احتمالی دشمنان، اجرای عدالت درباره آمران و عاملان اصلی فاجعه کهریزک را به تاخیر انداخته اند در حالی که هیچ عاملی جز اجرای عدالت، به هر قیمت و درباره هر کس، نظام را تقویت نکرده و عامل حفظ آن نخواهد شد.

اکنون لغو مصونیت قضایی و تعلیق آمر و متخلفین قضایی جنایت کهریزک توسط دادگاه انتظامی قضات هر چند با تاخیر انجام شد اما گام بلندی در اجرای عدالت و بت شکنی در دستگاه قضایی محسوب می شود.
 
این اقدام که حاصل زحمات طاقت

فرسای 14 ماهه ده ها تن از قضات و کارشناسان شریف و سلیم دستگاه قضایی است که در برابر فشارها، توصیه ها، تهدیدها و تطمیع ها مقاومت کرده و عدالت را از قفس مصونیت های نامرئی و مصلحت‌سنجی ها رهاندند، فرصتی است که گام نهایی در محاکمه عادلانه، علنی و بدور از اعمال نفوذ این افراد برداشته شود تا این اقدام دستگاه قضایی مهر افتخاری بر پیشانی نظام و هشدار تکان‌دهنده به سایر قانون شکنان خودسر باشد که از اجرای عدالت در نظام اسلامی در امان نخواهند بود.
 
این شیعیان ظاهری امام علی علیه السلام متوجه نیستند که در مصاف خواص و نور چشمی ها با عامه مردم، اگر رضایت عامه مردم رعایت شود خشم نور چشمی ها نسبت به اجرای قانون اثر ندارد ولی اگر رضایت نور چشمی ها بر خشم عامه ترجیح داده شود، آنگاه خشم عامه مردم بنیان نور چشمی ها را فرو خواهد ریخت.

در صورتی که این مسیر به نتیجه برسد و آمرین و عاملین اصلی جنایت هولناک کهریزک به مجازات خود برسند، پاسخی متقن به تبلیغات منفی علیه نظام درباره اجرای گزینشی عدالت خواهد بود و برای تمامی ستم دیدگان و مظلومان که حقوقشان پایمال شده و جز خدا حامی و پشتیبانی ندارند بشارتی خواهد بود که احقاق حق برای آنان یک آرزوی دست نیافتنی نیست و با همت و پایداری در مسیر قانونی و شرعی می توان ناممکن را ممکن ساخت و ظالم را در هر جایگاهی به محکمه عدالت کشید.

اما آن‌‌چه که در این ایام شاهد آن هستیم حرکات ایذایی و دست و پا زدن آمران اصلی جنایت کهریزک برای فرافکنی و مصون نگاه داشتن خود از چنگال عدالت است.

بیانیه‌هایی که به قلم آمران و به نام مجریان قضاییِ جنایت منتشر می شود بیش از آنکه هدف اصلی که فرافکنی جرم و رهایی از پیگرد قضایی است را برای آنان به همراه داشته باشد، نشان دهنده عمق سوء نیت و ارتکاب آگاهانه آنها به جرم می باشد. 

بکارگیری عناوینی چون اراذل و اوباش و اشرار چاقو کش و قمه کش برای جوانان بی‌گناه و بی پناهی که بدون دست زدن به هیچ اقدام خشونت آمیز دستگیر شده و با تحقیقات صوری وغیر قانونی به شکنجه‌گاه کهریزک منتقل شده اند، بیش از پیش عمق کینه توزی و اصرار بر ارتکاب این جنایت را نشان می دهد.

آیا آمری که بیانیه مذکور را منتشر کرده است و بازپرس جزئی که آن را امضا کرده نمی دانند که شکنجه گاه کهریزک هیچگاه بازداشتگاه قانونی نبوده و مطابق با قانون کلیه بازداشتگاه های رسمی باید توسط سازمان زندان ها اداره شوند و این سازمان به صورت رسمی و بارها اعلام کرده که هیچ نقشی در تاسیس و اداره شکنجه گاه کهریزک نداشته است؟

آیا رفع مسئولیت از کسی که بنا به گزارش رسمی کمیته

تحقیق مجلس شورای اسلامی، آمر اصلی انتقال قربانیان به کهریزک بوده است در این بیانیه و انداختن تمامی مسئولیت به گردن بازپرس، معاون امنیت و نیروی انتظامی، خود نشان دهنده سناریو سازی آمر اصلی برای رهایی از چنگال عدالت نیست؟

آیا انکار اظهارات رسمی دادستان کل کشور، دبیر شورایعالی امنیت ملی و اعضای کمیته تحقیق مجلس شورای اسلامی مبنی بر ابلاغ نظر صریح رهبرمعظم انقلاب مبنی بر انتقال بازداشت شدگان 18 تیر از کهریزک به اوین به دادستان سابق تهران ادامه همان مسیری نیست که به شهادت 4تن و آسیب دیدن دهها تن بی گناه انجامید.

آیا استناد به قرار منع تعقیب اولیه قابل اعتراض صادر شده توسط یکی ازشعب دادسرای کارکنان دولت بدون رسیدگی دقیق و حتی اعتراف به مطالعه نکردن پرونده اصلی کهریزک در دادسرای نظامی نیروهای مسلح در رای صادره، نشان دهنده تداوم تلاش برای اعمال نفوذ در جهت به نتیجه نرسیدن این پرونده نیست. 

آیا دستیار وقت دادستان قبلی تهران که اعلام می کند هیچ آمر و آمرینی وجود نداشته اند فراموش کرده که خودش مامور اجرای حکم آمر بوده است یا اینکه فریب افکار عمومی ولو برای چند صباح ذره ای از سنگینی این جرم می کاهد؟! 

آقایانی که سالها زمام امور قضایی یک کلان شهر را بر عهده داشته اند به مصداق (آن را که حساب پاک است ازمحاسبه چه باک ) چرا عجولانه فرار به جلو می کنند. چرا صبر نمی کنند که در دادگاه پاسخ دهند و می خواهند که افکارعمومی را به بازی بگیرند. 

مگر همین آقایان یک سال پیش در همین جراید اعلام نمی کردند (به دروغ و فریبکاری) که بیماری مننژیت باعث قتل این مظلومان شده است؟ آیا نظر پزشک قانونی را گرفته بودند؟ و از همه اینها مهم تر فرض بر اینکه از این محاکمه فرار کنند آیا از حکومت خدا هم می توانند فرار کنند؟ آیا در شب های جمعه ای که دعای کمیل می خوانیم لا یمکن الفرار من حکومتک را درک می کنیم؟

اگر آمر اصلی قضایی و آمران سیاسی و امنیتی جنایت هولناک کهریزک معتقد به بیگناهی خویش و قانونی بودن اقداماتشان هستند، چرا به جای استقبال از حضور درمحکمه و بیان ادله و دفاعیات خویش در برابر دادگاه و افکار عمومی در پی فرافکنی، جنگ روانی و فریب افکار عمومی هستند؟

به هر تقدیر، ما خانواده های شهدای جنایت کهریزک با اعلام گذشت خود از قصاص دو مجری محکوم به اعدام این جنایت و تاکید بر اجرای سایر مجازات ها در مورد ایشان ضمن تشکر از لغو مصونیت قضایی صورت گرفته خواستار اراده جدی و اخلال ناپذیر نظام برای پیگرد و مجازات آمران قضایی، سیاسی، نظامی و امنیتی این جنایت هستیم.

در این رهگذر ضمن سپاس از رهبر

فرزانه انقلاب که از همان ابتدای این جنایت تاکنون همواره در جلسات عمومی و خصوصی بر محاکمه و مجازات همه عاملان و آمران تاکید کرده اند و فرمودند اگر جرمی ثابت شود ، برای هیچکس حاشیه امنی وجود ندارد سپاسگزاریم، ضمن اینکه اطمینان داریم که با تحقق عدالت و اصلاح رویه ها علاوه بر اینکه نظام مصونیت خواهد یافت آیندگان این پیگیری های عدالتخواهانه را تحسین خواهند کرد.
و العاقبه للمتقین
خانواده شهدای کهریزک ( اولیای دم ) 

لازم به ذکر است که چندی پیش خانواده قربانیان حوادث کهریزک با آیت‌الله جوادی آملی دیدار داشتند که در این دیدار بحث های مهمی رد و بدل شد. در این دیدار آیت الله جوادی آملی ضمن اعلام همدردی با خانواده کشته شدگان، ماجرای کهریزک را بسیار پر هزینه برای نظام دانستند. 

در آن دیدار آیت الله جوادی آملی از خانواده قربانیان کهریزک خواست که از تخلف برخی از مامورین نیروی انتظامی گذشت کنند که در پاسخ خانواده کشته شدگان کهریزک تاکید می کنند، اگر از گناه سربازان نیروی انتظامی و مجازات تعدادی از مقصرین گذشت کنند،اما با تمام قوت مجازات مقصرین اصلی این حادثه، که در حال حاضر مسئولیت اجرائی نیز دارند را پی گیری خواهند کرد و از آنها نخواهند گذشت.

اما پس از برگزاری این دیدار یکی از قضات متهم در پرونده کهریزک طی نمابری به رسانه ها ادعا کرده بود که رفتارهای صورت گرفته در کهریزک هیچ آمری نداشته است این در حالی است که در اول شهریور ماه بر اساس کیفرخواستی که پیش از این توسط دادسرای انتظامی قضات صادر شده بود، شعبه یک دادگاه انتظامی قضات پس از طی مراحل رسیدگی قانونی در خصوص بررسی مسئولیت 3نفر از مسئولین ارشد دادستانی تهران در پرونده حوادث سال گذشته بازداشتگاه کهریزک ، حکم تعلیق قضایی افراد فوق را صادر و به نامبردگان ابلاغ کرد. 

بر اساس این حکم که وفق نظر کارشناسان قضایی و وکلا در تاریخ احکام قضایی قبل و بعد از انقلاب اسلامی بی سابقه است ، افراد یاد شده باید از سمت هایشان عزل شده و در خصوص اتهامات مطروحه در پرونده مسئولیت خویش را پذیرفته و خارج از مصونیت قضایی مانند شهروندان عادی پاسخگو باشند. این حکم تعلیق قضایی بر اساس پرونده های مشروح جداگانه و در تاریخ 24 مرداد ماه 1389 صادر گردیده است.

گفته می‌شود این سه قاضی که از فعالیت قضایی تعلیق شده اند، قاضی مرتضوی دادستان وقت تهران، قاضی حداد و قاضی علی اکبر حیدری فرد دادیار سابق ویژه امنیت دادستانی عمومی و انقلاب تهران هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 12:17  توسط عقیل   | 

"و علی‌الاسلام والسّلام" حمله مجدد علی مطهری به دولت

نماینده مردم تهران با اظهارات تند خود نسبت به خطر استبداد هشدار داد و نمایندگان مجلس را مقصر نزول شان مجلس دانست. وی ضمن انتقاد از مواضع مشایی گفت: «و علی الاسلام والسلام اذ قد بلیت الامه بداع مثل اسفندیار». مطهری در این نطق خود به مجلسی‌ها نیز انتقاد کرد و اظهار داشت: «دولت جسور، مجلس جسور می‌خواهد، نه مجلس محافظه‌کار».

به گزارش فرارو به نقل از ایلنا علی مطهری در نطق میان‌دستور امروز مجلس شورای اسلامی مجددا زبان به انتقاد از دولت گشود و نمایندگان مجلس را به خاطر تضعیف جایگاه مجلس ملامت کرد.

وی در ابتدای سخنان خود با بیان این که مجلس هشتم در جایگاه لایق و شایسته خود قرارندارد، نمایندگان و هیئت رئیسه را مقضر این مسئله دانست و گفت: «در کجای قانون اساسی یا آیین‌نامه داخلی مجلس آمده است که اگر دولت از اجرای قانون سرباز زد و بر موضع خود پافشاری کرد یا درخواست استرداد لایحه‌ای را نمود، نایب رئیس مجلس فورا کارگروه ”گفت‌وگو“ و در واقع کارگروه ”التماس“ تشکیل دهد و موجب تحقیر مجلس گردد؟»

نماینده مردم تهران با اشاره به عقب‌نشینی‌های مجلس در برابر دولت، رفتار مجلس را «خواهش و تمنا به جای استفاده از ابزارهای قانونی» توصیف کرد و گفت: « وقتی میدان برای تک‌روی باز می‌شود، پنج نماینده ویژه رئیس‌جمهور منصوب می‌شوند». وی تعیین این نمایندگان را مغایر قانون اساسی دانست و به نادیده گرفتن توصیه‌های رهبر انقلاب در نصب این نمایندگان انتقاد کرد.

مطهری تعیین نمایندگان ویژه را موجب سلب مسئولیت از وزارت خارجه و ناتوانی مجلس از نظارت دانست. وی ضمن تقدیر از موضع‌گیری وزیر امور خارجه در خصوص این نمایندگان، این اقدام او را دیرهنگام دانست و گفت: « اگر همان زمانی که ستاد امور ایرانیان خارج از کشور...  تبدیل به شورای عالی ایرانیان خارج از کشور گردید و به این ترتیب نهادی موازی با وزارت امور خارجه پدید آمد، وزیر محترم فریاد می‌زد و زیر بار نمی‌رفت؛ اکنون شاهد انتصاب نمایندگان ویژه نبودیم». به اعتقاد این عضو کمیسیون فرهنگی، مجلس نیز به همین اندازه مقصر است.

وی در ادامه مجلس را «منظر حاکمیت مردم» و برای «جلوگیری از استبداد» خواند و گفت: «اگر مجلس این ویژگی خود را از دست بدهد، دیگر مجلس نیست و به ملت خود خیانت کرده است». 

مطهری ضمن صالح و مردمی خواندن دولت ادامه داد: «اشتباه می‌کنند برخی نمایندگان که می‌گویند چون دولت مردمی است، ما وکیل الدوله هستیم و به آن افتخار می‌کنیم. زیرا مجلس برای جلوگیری از انحراف دولت‌هاست. دولت‌های صالح نیز دچار انحراف می‌شوند». وی قدرت را اساساً فسادآور و زنده‌کننده تمایل حاکمان به استبداد دانست.

وی با یادآوری توصیه‌های رهبر انقلاب برای ایستادگی در مقابل خطاهای دولت ضمن مماشات با آن گفت: «اگر امروز مدرس در مجلس بود آیا نسبت به بی‌اعتنایی به قانون و تضییع حقوق مردم بی‌تفاوت می‌ماند؟» 

وی ادامه داد: «عجیب است که برخی توصیه‌های رهبر گرانقدر به حفظ وحدت را بهانه‌ای برای سکوت خود و شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت‌های نمایندگی قرار می‌دهند. در حالی که رهبر انقلاب تصریح کرده‌اند که مقصود از وحدت، وحدت با حفظ اصول است نه هر وحدتی».

مطهری سپس «اصول‌گرایان موسوم به حامی دولت» را خطاب قرار داد و اظهار داشت: «اگر در آینده دولتی اصلاح‌طلب روی کار بیاید و بگوید من این قانون را قانون نمی‌دانم و اجرا نمی‌کنم محکوم به سکوت هستید! زیرا امروز سکوت کردید». 

وی جسارت دولت در برخی حوزه‌ها را امری مبارک دانست و اضافه کرد: «دولت جسور مجلس جسور می‌خواهد مجلس نجیب و ملاحظه کار و منفعل نمی‌تواند راست‌کننده کژی‌های چنین دولتی باشد».

عضو فراکسیون اصول‌گرایان سپس گفت: «امروز ما در مقابل تاریخ مسوولیم و اگر در مقابل برخی قانون گریزی‌‌ها سکوت کنیم، پاسخی در مقابل تاریخ نخواهیم داشت. سکوت در چنین شرایطی یعنی هموار کردن راه تک‌روی و استبداد». وی مساله دولت دهم و مجلس هشتم را نه «مساله اشخاص» که «مساله آینده انقلاب اسلامی» دانست و اظهار داشت: «اگر امروز این زاویه را ببندیم، فردا با استبدادی خشن روبه‌رو خواهیم بود و انقلاب اسلامی به سرنوشت انقلاب مشروطه دچار خواهد شد».

وی با یادآوری مواضع پیشین خود درباره «لیبرالیسم فرهنگی» این دولت و «توجه غیر طبیعی برخی مقامات دولتی به ایران باستان و شخصیت‌های آن» گفت: «امروز دیدیم که این واقعیت به صورت مکتب ایران به جای مکتب اسلام مطرح شد». وی افزود: «همه یکصدا فریاد می‌زنند ”وعلی الاسلام والسلام اذ قد بلیت الامه بداع مثل اسفندیار“ ! باید فاتحه اسلام را خواند. چنانچه افرادی مانند صاحب نظریه ”مکتب ایران“ بخواهند نظریه‌پرداز و ایدئولوگ ما باشند».

مطهری افزود: «در همین مجلس گفتم آقای احمدی‌نژاد باید از میان ولایت فقیه جامع الشرایط و ولایت مشائی یکی را انتخاب کنید! باز عده‌ای بر آشفته اما همان افراد امروز به این واقعیت اذعان دادند». 

وی تحقق یافتن هشدارهای پیشین خود را ناشی از انس خود با آثار شهید مطهری دانست و بیان داشت: «عقل سلیم حکم می‌کند که به هشدار امروز اینجانب گوش فرا داده شود که در مقابل قانون شکنی سکوت نکنیم. راه استبداد را باز نکنیم. مجلس از ابزارهای قانونی خود برای جلوگیری از این پدیده استفاده کند».

مطهری در پایان نطق خود از مجلس خواست در تصویب مواد 22 و 23 لایحه حمایت از خانواده تحت تاثیر روشنفکران غرب‌زده قرار نگیرد و پیشنهاد مناظره با اوباما از سوی محمود احمدی‌نژاد را به صلاح کشور ندانست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 11:47  توسط عقیل   | 

اشک های فواد بابان برای خداحافظی پس از 35 سال

مازیار ناظمی در وبلاگ شخصی خودش اینگونه نوشت:

بینندگان گرامی این بود خبرهای این ساعت شب بخیر و خدانگهدار ... چهره صمیمی فواد بابان گوینده پیشکسوت صداو سیما یکشنبه شب بعد از اخرین اجرایش در خبر جام جم غرق در اشک میشود، ۳۵ سال حضور در عرصه گویندگی خبر و بالاخره روز خداحافظی از راه رسید، همه بهت زده او را نگاه میکنیم ، خم میشود دستی به کف استودیو میکشد و خاک آن را بر چشم می گذارد. همه گرد او را گرفته اند گریه امانش نمی دهد ، گل مراسم هم محبت همیشگی برو بچه های خبر است. سر تک تک تحریریه ها می رود ضمن خداحافظی ،حلالیت می طلبد. سه نسل از بینندگان تلویزیون از او خاطره دارند.گاهی سوال می کردم حاج آقا اون سبیل مخصوص ! کجا رفت می گفت بعد از اینکه در سال ۱۳۷۴ به خانه خدا مشرف شدم  محاسن گذاشتم  و عهد کردم  با این چهره جلوی دوربین خبر باشم . عکس میگیریم از خاطراتش می گوید از خبرهای بیاد ماندنی که او برایمان اعلام کرد ....می رسیم به در خروجی برمی گردد برای اخرین بار نگاهمان میکند و می گوید " مولا نگهدارتان "

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 9:27  توسط عقیل   | 

پاسخ رئیس برکنار شده دانشگاه به وزیر

رئیس دانشگاه زنجان درباره دلیل برکناری خود گفت:«معاون محترم فرهنگی وزارت علوم امروز گفته که در 20 سال گذشته، هیچ وزیری جرات نکرده بود پایش را بگذارد در دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان و من می گویم اگر شهید هم بشود باید بروم و ثبوتی را از آنجا بردارم».

پروفسور یوسف ثبوتی، رئیس سابق دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان، در اولین مصاحبه اختصاصی اش با رسانه ها، درباره دلایل کنار گذاشته شدن خود از ریاست دانشگاه گفت:«آقای دکتر خواجه سروی، معاون محترم فرهنگی وزارت علوم امروز گفته که در 20 سال گذشته، هیچ وزیری جرات نکرده بود پایش را بگذارد در دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان و من می گویم اگر شهید هم بشود باید بروم و ثبوتی را از آنجا بردارم و رئیس دانشگاه را عوض کنم». 

ثبوتی در پاسخ به سوالی درباره حکم تازه وزارت علوم برای خود نیز گفت:«حکمی دست من نرسیده است و اگر هم برسد، باید بگویم اینها کارهایی بود که 20 سال پیش انجام می دادم و فکر نمی کنم وقتش را داشته باشم که دوباره کارهای سابق را بخواهم از سر بگیرم». 

وی با اشاره به اظهارات وزیر علوم که اعلام کرده بود، تعدادی از روسای دانشگاه‌ها که اخیرا عوض شده‌اند، خودشان استعفا داده‌اند، تاکید کرد که او استعفا نداده و کنار گذاشته شده است.  

این رئیس سابق دانشگاه در پاسخ به انتقادات از کم بودن تعداد دانشجویان این دانشگاه اظهار داشت: «اساسنامه دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان بر مبنای کیفیت در آموزش نوشته شده است و به علاوه دانشجوی دکترا و کارشناس ارشد تربیت کردن فرق می کند با اینکه یک کلاسی را باز کنی و 50 نفر دانشجو را در آن رها کنی تا آخر ترم، به هر کدام از آنها مدرک دانشگاهی بدهی و بگویی به جامعه برگردند».

رئیس سابق دانشگاه زنجان در پاسخ به انتقاد دیگری پیرامون حراست و دفتر نمایندگی رهبری دانشگاه در دوران ریاست خود خاطر نشان کرد: «حراست ما در سال اول تاسیس دانشگاه، زیر نظر دانشگاه زنجان، اداره می شد. در سال دوم به ما گفتند یک نفر را به عنوان حراست مستقل خود معرفی کنید. شخصی معرفی شد و بعد، ایشان مراجعه کرد و از ما اتاق و دفتر و امکانات خواست و ما در اختیار ایشان قرار دادیم. یک نفر را هم به عنوان کارمند و نیروی انسانی خواست که آن را هم به ایشان دادیم».
 
وی ادامه داد:«این شخص دو ماه ماند و چون خانم کم سن و سالی بود و سنش از تمام دانشجویان دانشگاه کمتر بود، دید کسی موردی ندارد که بخواهد تذکر بدهد، این بود که گذاشت و رفت. دو سال ایشان نبود و بعد هم هر چه ماندیم هیچ خبری نشد. دفتر و امکاناتش را همانطور نگه داشته بودیم و ایشان خودش مراجعه نکرد. این مسئله حراست ما بود».
 
ثبوتی درباره موضوع نمایندگی دفتر مقام معظم رهبری در دانشگاه نیز افزود:«شخصا حداقل دو بار به حجه الاسلام محمدیان رئیس دفاتر نمایندگی مقام معظم رهبری در تمام دانشگاه ها که با همدیگر آشنا و دوست هستیم، گفتگو کردم. با ایشان دو بار در فرصتهایی که در گردهمایی روسای دانشگاه های سراسر کشور تشکیل شده بود، ملاقات کردم و خواهش کردم نمایندگی به دانشگاه ما اختصاص بدهد. ایشان فرمودند چون تعداد دانشجوی شما اندک است و ما هم نیرو نداریم، نمی توانیم شخصی را مستقلا به شما بدهیم، خودتان از طرف ما نماینده باشید. ولی این روزها در بوق و کرنا کرده اند که ثبوتی نگذاشته نهاد مقام معظم رهبری و حراست در دانشگاه باز شود».

مرجع : خبر آنلاین

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 9:47  توسط عقیل   | 

دولت یا مجلس، داور به نفع چه کسی سوت می‌زند؟

فرارو-آن گونه که اعضای شورای نگهبان خبر می‌دهند، جلسات کارگروه ویژه رفع اختلافات میان مجلس و دولت با جدیت در حال پیگیری است. اما اعضای این شورا از هرگونه اظهار نظر پیش از پایان جلسات خودداری می‌کنند. امیری، عضو حقوق‌دان این شورا گفته است اجازه بدهید شورای نگهبان داور بی‌طرف بماند.

به گزارش فرارو؛ در اواخر خردادماه بود که محمود احمدی‌نژاد با نگارش نامه‌ای خطاب به احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان از این شورا خواست تا از تایید مصوبات خلاف قانون اساسی مجلس خودداری کند، اگرچه این نامه احمدی‌نژاد با بازخورد چندان مثبتی روبرو نشد، با این حال وی به صورت هم‌زمان نامه‌ای به رهبری انقلاب نوشت که در آن زمان علنی نشد.

محمود احمدی‌نژاد طی ماه‌های اخیر تنش‌های فراوانی را با مجلس تجربه کرده است. وی از امضای برخی مصوبات مجلس خودداری کرد تا طبق قانون مدنی، رئیس مجلس ناگزیر از امضا و ابلاغ این مصوبات به روزنامه رسمی کشور باشد. دولت حتی پس از ابلاغ قانون اختصاص اعتبار برای مترو توسط رئیس مجلس، اعلام کرد این مصوبه را قانون نمی‌داند و آن را اجرا نخواهد کرد.

از سوی دیگر، دولت از ارسال مصوبات خویش به مجلس نیز امتناع می‌کرد. طبق قانون اساسی مصوبات هیئت وزیران جهت بررسی و تطبیق با قوانین عادی برای رئیس مجلس ارسال می‌شوند که در صورت مغایرت آنان با قوانین عادی، رئیس مجلس این مصوبات را به دولت بازمی‌گرداند و خواهان تجدید نظر در آنان می‌شود. عدم ارسال مصوبات دولت برای مجلس نیز موجب برانگیخته شدن خشم علی لاریجانی رئیس مجلس شد و بعضی از نمایندگان مجلس در مواضعی شدیداللحن اعلام کردند که از انجام وظایف خود کوتاه نخواهیم آمد.

در اواخر ماه مرداد، سیدمحمدرضا میرتاج‌الدینی معاون پارلمانی دولت از تشکیل کارگروهی برای رفع اختلافات دولت و مجلس خبر داد. به گفته میرتاج‌الدینی پس از نگارش نامه محمود احمدی‌نژاد به رهبری و با ارجاع این نامه از سوی مقام معظم رهبری به شورای نگهبان، کارگروهی برای پیگیری این موضوع تشکیل شده که نتایج آن در زمان مقتضی اعلام می‌شود. سخنگوی شورای نگهبان نیز خواسته اصلی احمدی‌نژاد در نامه خود به رهبری را موانع مصوبات مجلس بر سر راه فعالیت دولت اعلام کرد.

ظاهراً محمود احمدی‌نژاد از این امر گلایه داشت که چرا نمایندگان با طرح‌های دوفوریتی یا تغییرات گسترده در لوایح ارسالی از سوی دولت، اختیارات آن را محدود می‌کنند. ریشه این ختلافات نیز به ابهام در مرز تقنین و اجرا بازمی‌گشت. دولت معتقد بود که مجلس بر خلاف قانون اساسی در مسائل اجرایی دخالت می‌کند. در طرف مقابل نیز مجلس معتقد بود که طبق قانون اساسی حق وضع قانون در عموم مسائل را دارد. به هر طریق این کارگروه تشکیل شد و نخستین اخبار مربوط به جلسات آن توسط کدخدایی منتشر شد.

کدخدایی درباره ترکیب کارگروه ویژه رفع اختلافات میان مجلس و دولت به خبرنگاران گفت: «این کارگروه متشکل از برخی نمایندگان مجلس، دولت، کارشناسانی خارج از دستگاه تقنینی و اعضای شورای نگهبان و بخش‌های مستقل کارشناسی است». وی در هفته نخست شهریورماه از تشکیل 10 جلسه این کارگروه برای رسیدن به «راه‌کار‌هایی قاطع و ماندگار» خبر داد. به گفته کدخدایی این جلسات تا سه ساعت به طول می‌انجامد.

بنا به گفته سخنگوی شورای نگهبان، نتایج جلسات این کارگروه برای رهبری انقلاب ارسال خواهد شد و در صورتی که تفسیر قانون اساسی از سوی شورای نگهبان لازم باشد، این اقدام صورت خواهد گرفت. البته سخنگوی این شورا از اعلام نتایجی که تا کنون به دست آمده خودداری کرد.

به تازگی، غلامحسین امیری از اعضای حقوق‌دان شورای نگهبان نیز از حضور نمایندگان دولت و مجلس در جلسات شورای نگهبان خبر داده است. با این حال وی هیچ موضعی درباره نظر شورای نگهبان درباره اختلافات پیش آمده نگرفته و گفته: «اعضای شورای نگهبان قرار گذاشته‌اند که مسائل مربوط به شورای نگهبان از سوی دکتر کدخدایی بیان شود.»

به گفته وی رهبری از اعضای شورای نگهبان خواسته تا این شورا راه‌های تبیین مرزهای میان تقنین و اجرا را مشخص نماید. با این حال امیری از اعلام نتایج به دست آمده در این کارگروه هم خودداری کرد و اظهار داشت: «معتقدم به دلیل این که شورای نگهبان کار داوری می‌کند باید بی‌طرف باشد و چون این بحث میان دولت و مجلس است اجازه دهید در عهدی که بسته‌ایم تا در مقام داوری همیشه بی‌طرف باشیم، بایستیم و پیشاپیش قضاوت نکنیم». وی گفته است که به زودی نتایج مربوط به این اختلافات اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 9:45  توسط عقیل   | 

تلخند (چاپ شده در هفته نامه اروند)

بچه که بود، مامانش بزرگ بود. شیطونی می کرد و فضولی، اذیت، آزار، بد خلقی، کم تحملی، زیاده خواهی و خیلی چیزای دیگه...

همه اینا رو تحمل کرده و توی اون همه سال همشو به جون خریده و حالا خیلی از اون سال ها می گذره و اون مونده و...

وقتی به ثانیه، ثانیه اون سال ها بر می گرده و توی دلش خاطرات اونا رو مرور می کنه، می بینه که خیلی تحمل می خواست تحمل کردنش ولی اون تحمل کرده و ایثار و گذشت و گذشت.

الان دیگه اون بزرگ شده و واسه خودش مردی شده ولی الان مامانش دیگه پیر شده، پیر که شده بچه شده، همون بچه ولی با یه سری آداب و رفتار دیگه، خیلی کم تحملی می کنه و بی قراری.

حالا نوبت اونه که تحمل کنه و حداقل به رسم معرفت و وفا مادر داری، ولی...

مامانه همه زندگیشو پای اون گذاشته بود ولی الان دیگه اون...

می گذره!

اما آخرش چی می شه، خدا می دونه؟

اون می دونه که پشیمون می شه.

ای کاش زودتر بفهمه و بفهمتش.

                                              الاحقر- نادم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 17:41  توسط عقیل   | 

استاد مسعود صدقی در نامه ای خطاب به عقیل انصاری (چاپ شده در هفته نامه اروند)

 

چکامه زیبایت مؤید بر آبادان آباد گذشته، جای تقدیر دارد

عقیل انصاری روزنامه نگار و خبرنگار مطبوعاتی در شماره 74 از هفته نامه اروند که در تاریخ دوشنبه چهارم آبان ماه سال جاری انتشار یافت، مقاله ای با عنوان شهری که او می خواند، کدام آبادان است؟ را به رشته تحریر در آورده بود که با استقبال عمومی خوانندگان و همشهریان آبادانی خود  رو به رو گردید.

انصاری در این مقاله سطوری را قلم زده بود که ناشی از احساسات درونی و نیز اعتقادات خویش نسبت به شهری بود که آن را بخش بزرگی از زندگی خویش می داند.

وی در این مقاله به انشاء (علی گزابی نژاد) یک نوجوان آبادانی که او را نسل چهارم آبادان می خواند اشاره داشت و با توجه به آن انشاء در نوشته خود از مشکلات و معضلات آبادان که مردم آن سال ها است که با آن ها دست و پنجه نرم می کنند سخن گفته بود و در پایان آن ضمن تقدیر و سپاس فراوان از همه افرادی که قدمی گر چه نا چیز در راه اعتلای نام آبادان، عمران و آبادانی آن برداشته اند از مسئولان خواسته بود که طی جوابیه ای به مطلب خویش پاسخ دهند که در آبادان، پاریس دیروز ایران و شهری که به لحاظ امکانات یکی از برترین شهرهای کشور بود اکنون چه تعداد سینمای عمومی، چه تعداد استخر های عمومی، چه تعداد شهربازی مدرن و ایمن و زمین های ورزشی مطلوب وجود دارد که جوانان و نوجوانان آبادانی فراغت های  خود را درآن به سر کنند  و به سراغ تفریح های نا سالم که زندگی آن ها را تباه خواهد کرد نروند.

پس از انتشار این مقاله مسعود صدقی، استاد دانشگاه و پژوهشگر طی نامه ای به عقیل انصاری که یک رو نوشت از آن به دفتر هفته نامه اروند نیز ارسال شده است از مواضع و مطالب وی به خصوص مقاله (شهری که او می خواند کدام آبادان است؟) تقدیر و تشکر کرده و در آن برخی نکات که برای شهر می تواند یک جهش خوب به سوی عمران و آبادانی باشد را یادآوری نموده است.

آن چه در پی می آید نامه استاد مسعود صدقی خطاب به عقیل انصاری است:

هو الطیف

عقیل عزیزم

چکامة زیبایت مؤید بر آبادان آباد گذشته را خواندم، نگارش اینچنین سطوری از سوی شما جای تقدیر دارد. گر چه از احساس مسئولیت و دلسوزی شما در برابر تاریخ گذشته، آینده این شهر و همچنین نسل های بعد آن اطلاع کامل و کافی دارم و این را هم می دانم که با کمال میل دوست دارید گذشته پر غرور این خطه را در خاطر ها زنده نگاه دارید تا شاید سبب آن گردد کهیک بار دیگر شاهد آبادی آن باشید اما بنده نیز لازم است یادآوری کنم که دانته در کمدی الهی می گوید: (هیچ دردی بد تر از یادآوری روزگار خوشی در دوران تیره روزی نیست.)

 اما شما دوست دارید نسل چهارمی ها این نوباوه گانی که بنا به گفته خاقانی شروانی بر (ربع و اطلال و دمن) گذشته تابناک آبادان می زیند در انشای خود از چه یاد کنند؟ از شهری که در آینده ای نه چندان دور پاریس ایران بوده است؟ از شهری یاد کنند که پس از دوران نکبت بار قاجاریه مدخل ثروت و برکت به ایران بوده است؟شهری ترسیم نمایند که سمبل علم، ادب و فرهنگ این مرز و بوم بوده است؟ یا از شهری یاد کنند که در دوران جنگ تحمیلی و دفاع مقدس سمبل مقاومت، ایثار و شهادت بوده است و پیشتاز از همه هزاران شهید گلگون کفن را به ایران هدیه نموده است؟

محققان و اندیشمندان می بایست چه بگویند که در نونهالان و نوجوانان امروز که شما آن ها را نسل چهارم خواندید، تولید امید و آرمان نماید؟

این ها همه سوألاتی است که به ذهن متبادر می شود و انسان را به فکر فرو می برد.

به نظر بنده بایسته است که زوایای این حقیقت تاریخی را بررسی نماییم تا متوجه آن شویم که ظهور و پدید آمدن معجزه آسای آبادان در طی یک دوره کوتاه هشتاد ساله چه بوده است و چگونه می توان با فراهم آوردن مواد و عناصری شبیه به آن روزگار، دوره غرور آفرین و پر افتخار گذشته آبادان را تجدید نمود.

اینجانب نیز با شما هم عقیده هستم که یاد آوری و بازخوانی آن دوران درخشان اگر با شوق، ذوق و علاقه مسئولان همراه شود می تواند منجر به پدید آمدن روزگار بهتری برای آینده گردد.

بنده و برخی همکاران خود قرار بود به سفارش و حمایت صدا و سیمای مرکز آبادان تاریخ روز شمار صد ساله آبادان به نام (از پالایشگاه تا منطقه آزاد) را تدوین و اجرا نماییم که قطعا به عنوان یک اثر پر ارزش تاریخی جاودان می شد، ما به وظیفه خود عمل کرده و این طرح را آماده کردیم ولی مطابق معمول صدا و سیمای مرکز آبادان از حمایت سر باز زد و آرزوی تدوین این اثر برآورده نگردید.

این طرح هنوز هم باقی و در انتظار حمایت و عملی شدن است و می طلبد که دستگاه هایی همچون پالایشگاه، منطقه آزاد، صدا و سیما و... از آن پشتیبانی کرده تا زمینه انتشار آن فراهم گردد و نسل های بعد ایران به ویژه مردم این خطه آگاه شوند که چه گذشته پر افتخاری را آبادان و مردم آن پشست سر گذاشته اند تا بتوانند بهتر و بیشتر از فرهنگ، ایثار و خاک پاک آن پاسداری کنند.

بر آن هستم که با یاری شما در هفته های آتی گوشه هایی از ابعاد وسیع این طرح را برای مردم عزیز و مسئولان بازگو نمایم شاید وسیله ای برای انتشار این طرح ارزشمند گردد.

به امید روزی که آبادان را آباد تر از امروز آن شاهد باشیم.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 17:32  توسط عقیل   | 

ذره بین چار دیواری و نگاهی متفاوت/وضع "بازار کویتی ها" در خور نام آبادان نیست

عقیل انصاری/اروند

مدت ها است که گاه فضای نا مطلوب اطراف و مقابل ورودی های بازار صفای حسینی (کویتی های) آبادان ذهنم را به خود مشغول کرده بود. با افراد مختلفی هم در این موارد به گفتگو نشسته و زاوایای گوناگون و نظرات مختلفی که در بحث مدیریت بازارها و همچنین تعهداتی که شهرداری به طور خاص و دیگر ادارات و سازمان ها به طور عام در قبال این مراکز خرید و بازارهای سنتی و قدیمی که نقش مهمی را در شهرها به عهده دارند مورد بررسی قرار دادم.

در این موضوع و پس از بررسی هایی که انجام گردید، موضوعات متعددی مطرح گشت که با ابهاماتی نیز همراه بود، از جمله آن اینکه حدود تعهداتی که شهرداری، دیگر سازمان ها و نهاد ها در قبال این نوع بازار ها به چه میزان بوده و آیا مشکلات بسیاری که آن بازار ها گریبانگیرش هستند ناشی از عدم مدیریت صحیح این بازار ها و ناتوانی کسبه و مدیریت بازار ها از بر طرف کردن آن ها است.

برای پایان دادن به این بحث ها در این مورد و برداشتن انگشت اتهام از سمت و سوی شهرداری و دیگر نهادها، به سراغ قدیمی های بازار و همچنین یکی از اعضای فعال هیأت امنای بازار کویتی ها به عنوان یکی از بازار های سنتی، معروف، تأثیر گذار و پر نقش در طی ادوار مختلف شهر حماسه ساز آبادان و نیز یکی از همین بازار هایی که بحث های مطرح شده ی فوق در مورد آن نیز مطرح بوده است رفتم و انتظارات و خواسته های آن ها را شنیده و در این شماره از نشریه به آن پرداخته ام و در شماره بعد نشریه نیز پاسخ مسئولان به این انتظارات و خواسته ها را انعکاس خواهم داد تا ابهامی در این مورد باقی نگذاشته و مردم و کسبه خود در این مورد قضاوت کنند.

ادامه این گزارش مهم و انتقادی که در هفته نامه اروند به چاپ رسیده را در ادامه مطلب دنبال نمایید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 6:19  توسط عقیل   | 

یادی از خالق سردار جنگل، آبادان شهر قهر کرده از نقشه کشور (چاپ شده در هفته نامه اروند)

زنده یاد امیر قویدل بار ها به آبادان آمده بود و به این شهر علاقه بسیار زیادی داشت و حقیر آن را از طریق یکی از دوستان عزیز و بسیار صمیمی خود، عباس بوشهری و مدت ها قبل شناختم.

انسانی بسیار خوش رو و خوش صحبت بود. از همان ابتدای آشنایی، نحوه برخورد و صحبت هایش به دلم نشست، از دوستم خواستم که قرار مصاحبه ای با او بگذارد تا صحبت های شیرینش از مسایل فرهنگی، هنری، سینما و تلویزیون و نیز گفته هایش در مورد آبادان را طی آن گفتگو به خوانندگان عزیز 4 دیواری منعکس کنم، ولی متأسفانه بنا به دلایلی این فرصت ایجاد نشد و اکنون ما مانده ایم و حسرت حرف هایی که نشنیدیم.

زمانی که با مرحوم قویدل صبحت می کردیم جمله ای را در مورد شهر آبادان به زبان آورد که بسیار تأمل برانگیز بود، او گفت: آبادان، شهر قهر کرده از نقشه کشور، شنیدن این جمله از او و پس از بارها سفر به آبادان شاید نواختن زنگ خطری بود که بارها دلسوزان متذکر شدند.

اکنون و پس از گذشت نزدیک به چهل روز از درگذشت آن کارگردان توانمند کشور، 4 دیواری قصد دارد شوک خبری فوت تا تشییع و سخنان منتشر شده از برخی هنرمندان را که در برخی از خروجی خبرگزاری ها و صفحات روزنامه ها منتشر گردیده را در یک فلاش بک مرور کند، باشد تا یادی از آن عزیز کرده و یک بار دیگر ابعاد شخصیتی وی را از منظر هنرمندان و فرهیختگان بررسی نماییم.

عشق آبادانی: جامعه هنری ایران ایران یکی از اسطوره های ارزشمند خویش را از دست داد

امیر قویدل، کارگردان بزرگ ایران و خالق آثاری همچون بندر مه‌آلود، خونبارش و دل‌نمک، پیش از ظهر روز یکشنبه هفدهم آبان ماه در بیمارستان پارسیان تهران دار فانی را وداع گفت، قویدل از بیست و هفتم مهرماه به دلیل بیماری کبد در این بیمارستان بستری بود.

با بسته شدن دفتر زندگی قویدل، جامعه هنری ایران ایران یکی از اسطوره های ارزشمند خویش را از دست داد.

این هنرمند توانمند متولد مشهد بود و در تئاتر مدرک تحصیلی فوق دیپلم داشت. قویدل فعالیت سینمایی خود را با فیلم «مرگ در باران» ساخته ساموئل خاچیکیان به عنوان دستیار کارگردان آغاز کرد.

از دیگر آثار آن مرحوم می‌توان از ‌رخساره، بندر مه‌آلود، گالان، ترن، میرزا کوچک‌خان و برنج خونین نام برد.

وی همچنین سال‌ها به عنوان مشاور کارگردان، نویسنده، و طراح صحنه در عرصه هنری فعالیت داشت. از فیلم‌های کوتاه او می‌توان به «عاشورا در مزینان» (فیلمنامه‌نویس) و «یک روایت کوچک» (فیلمنامه‌نویس) اشاره کرد. 

 خشت و آیینه: تجربه های موفقی که متاسفانه بعد از آن هرگز تکرار نشد

امير قويدل، فيلمنامه نويس و کارگردان به دليل بيماری از دنيا رفت و به قافله جوانمرگان سينمای ايران پيوست. سينماگر با استعدادی که اگرچه نامش در سينمای هنری ايران هرگز مطرح نبود اما قدرت کارگردانی او غير قابل انکار بود و ساختن فيلمی مثل سردار جنگل نشان دهنده تسلط و مهارت او در کارگردانی پروژه های بزرگ سينمايی بود.

قويدل سينما را با دستياری ساموئل خاچکيان آغاز کرد و شيوه کارگردانی اش نشان می دهد که بسيار متاثر از راه و روش خاچکيان در پرداخت صحنه ها و روايت قصه بود.

کارنامه سينمايی قويدل قبل از انقلاب جز دستياری خاچکيان در فيلم های مرگ در باران، اضطراب و کوسه جنوب فيلمی را نشان نمی دهد اگرچه مسئوليت کارگردانی برخی قسمت های سريال جنايی چنگک(به همراه جلال مقدم) نيز با او بود. از معدود سريال های تريلر جنايی پيش از انقلاب در ايران که به شيوه فيلم های خاچکيان ساخته شده بود و تعليق و دلهره از عناصر اصلی آن بود.

بنابراين اگر چنگک را در کارنامه سينمايی قويدل ناديده بگيريم، او را بايد اساسا سينماگر بعد از انقلاب دانست. فيلمسازی که درست بعد از پيروزی انقلاب اسلامی در ايران، به سراغ سوژه های سياسی مربوط به انقلاب رفت و نخستين فيلم های ژانر سياسی و انقلابی را در سينمای ايران خلق کرد. فيلم های خونبارش و برنج خونين از اين جمله اند.

در خونبارش وی ماجرای تمرد سربازان ارتش شاه عليه فرماندهان خود و پيوستن آنها به صفوف مردم را در روزهای خونين انقلاب، بر اساس داستانی واقعی، روايت کرد. اين فيلم ماجرای سه تن از سربازان گارد پادگان قصر بود که با اسلحه های خود از پادگان فرار می کنند و يکی از آنها در جريان گريز به دست ماموران شاه کشته می شود.

قويدل در اين فيلم از علی غفوری سبزواری و قاسم دهقانی سنگستانی دو سرباز انقلابی در نقش های خود استفاده کرد و به اين ترتيب فيلم خونبارش نخستين فيلم سينمای بعد از انقلاب است که از نابازيگران و شخصيت های واقعی در نقش های خود استفاده کرده است. موفقيت اين فيلم در نمايش عمومی، توليد مجموعه ای از فيلم ها با موضوع انقلاب و مبارزه بين عناصر انقلابی و نيروهای رژيم شاه را به دنبال داشت.

قويدل در برنج خونين نيز، به مبارزه انقلابی کشاورزان و روستائيان ستمديده با نيروهای امنيتی حکومتی پرداخت.

درونمايه فيلم های دل نمک، ترن و بندر مه آلود نيز به رويدادهايی که به انقلاب اسلامی ختم می شود، مربوط بود.

ويژگی ديگر قويدل اين بود که وی دلبسته ژانر تريلر بود و در فيلم های انقلابی و سياسی اش نيز آگاهانه، برخی عناصر اين ژانر مثل تعليق و دلهره را به کار گرفت.

آشنايی قويدل با قواعد ژانر جنايی و تريلر که نتيجه سال ها همکاری او با ساموئل خاچکيان در سينما بود، منجر به خلق لحظه های دراماتيک نفس گير و پرهيجان در فيلم هايی مثل ترن و بندر مه آلود (که از نمونه های خوب و موفق تريلر سياسی در سينمای ايران است) شد. تجربه های موفقی که متاسفانه بعد از آن هرگز تکرار نشد.

قويدل با اينکه سينماگری مربوط به بدنه سينمای ايران بود و سهم مهمی در شکل گيری جريان سينمای تجاری بعد از انقلاب ايران داشت، اما هرگز تسليم سليقه های سطحی و نازل رايج در سينمای تجاری ايران نشد و به ابتذال تن نداد.

به همين دليل فيلم های او در ساليان اخير عليرغم داشتن عناصر دراماتيک نيرومند و حضور بازيگران پرقدرتی مثل فرامرز قريبيان و خسرو شکيبايی، به دليل پرهيز از عناصر و کليشه های رايج عامه پسندانه، قدرت اندکی در جذب مخاطب ايرانی داشت و به همين دليل نمی توان او را فيلمساز موفقی در اين زمينه دانست.

ادامه مطلب را در قسمت ادامه مطلب مطالعه بفرمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 4:49  توسط عقیل   | 

ماجرای گریه بر قبر های بی مرده (چاپ شده در هفته نامه اروند)

هفته نامه اروند در دوران انتشار خویش با فراز و فرود های بسیاری رو به رو بوده است ولی هیچ گاه رسالت خویش را فراموش نکرد و همواره در جهتی گام برداشت که به همین رسالت های خود به بهترین نحو عمل نماید، اگر چه گاهی عدول از اصول در برخی مطالب نیز در پرونده 5 ساله این هفته نامه به چشم می خورد ولی شایسته است که تلاش های انجام شده و قلم هایی که برای بهبود و حرکت رو به جلوی عمران و آبادانی شهر عزیزمان زده شده است را به یاد آوریم.

 لازم است کمی به دور از فکرها و نظر های سوء و گاه مغرضانه به آنان نظاره کرده و در مورد آن ها بیاندیشیم، شاید حرکت های خوبی که در حال انجام است و یا حتی موضوعاتی که به دور از اذهان مسئولان بوده است و با به میان آوردن آن توسط عزیزان مطبوعاتی حرکت هایی صورت پذیرفته را به سرعت پیش برده تا رویای روزهای شیرین آبادان و افتخار آبادانی بودن را بیش از پیش زنده کنیم.

شنیدن جمله ی "در اینجا خبری از نمادها و یادگارهای آبادان نبود" و یا "هنگام عبور از خیابان ها و کوچه های آبادان، از اینکه جلوه ای از افتخارات این مردم در طول دوران دفاع مقدس نمی دیدم ناراحت شدم" از دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در آبادان، حقیر را همچون همه آبادانی ها و آبادان دوست ها متأثر و اندوهگین کرده و به فکر فرو برد.

 سخنان محسن رضایی را هم در کنج دیگر دیوار دل پر زخم خویش قاب گرفته و به یادگار می گذارم. امروز نمی دانم که آرزوی دیدن موزه جنگ، نماد افتخارات پر ارزش آبادان و حل و رفع مشکلات شهری که رضایی می گوید "در جنگ بسیار خسارات ها دیده و مردم آن رنج و سختی های زیادی را متحمل شدند، اما متأسفانه مشکلات زیادی گریبانگیر آن است و باید وقت خود را برای رفع این معضلات بگذاریم و در واقع این همان امر به معروف و نهی از منکر است"، نصیب نسل ما می شود و یا نسل های بعد از ما می بایست در انتظار آبادانی با وضع عمرانی بهتر باشند، ولی من دوست دارم زندگی در آبادان آباد را کسانی که تمام زندگی خویش را آبادان می دانسته، می دانند و برای آبادی آن حتی قدمی نا چیز برداشته اند هم تجربه کنند.

روز پنج شنبه گذشته به قصد عزیمت به مقصدی کوتاه سوار بر تاکسی شده و در کنار پیر مرد راننده نشستم که بیانش نشان از تجاربی گرانبها بود. حرکت که کردیم پیرمرد بی دلیل و انگار از فرط دلخستگی آهی کشید و به سخن آمد و از هرچه که دلش خواست حرف هایی را به من گفت.

پیر مرد خسته دل گفت که امیدوارم آبادان را "آبادان" ببینم، به خود آمدم و پرسیدم چه گفتید؟ او جمله اش را تکرار کرد و گفت منظورم این است که با توجه به سن و سالی که دارم امیدوارم آبادانی را ببینم که واقعا آبادان است، من باور نمی کنم که این همان آبادان دیروز است. شنیدن این جملات را هیچ گاه اتفاقی نمی دانم، با خود می گویم شاید که خدا شنیدن این جملات را نصیبم می کند تا مرا در امتحانی قرار دهد و ببیند که دین خود را در این موارد ادا می کنم یا خیر.

بخش 4 دیواری هفته نامه اروند نزدیک به دو سال است که کادری را در خود جای داد که "اینجا آبادان است، پاریس دیروز ایران" نام گرفت و طی آن حقیر در هر شماره و با تحمل سختی های بسیار تصاویر مختلفی را از نقاطی که یا دور از دید بودند یا نگاهی دیگر به آنان می شده یا به کل فراموش شده و یا نیازمند نگاه ویژه ای بودند، تهیه کرده و به عنوان انجام وظیفه و به منظور رفع این معضلات و همراه با ادراک تلاش هایی که برای عمران و آبادانی شهرمان آن ها را به چاپ رساندم.

اکنون قریب به دو سال می گذرد و در طول مسیری که طی شده و به طور خاص در همین مورد کنایه های بسیار، حرف های تند، بی مهری، تبعیض و دیگر مسایل نصیبم شد ولی هیچ به دل نگرفته و نمی گیرم، چون به راهی که رفته ام مطمئن و اعتقاد دارم، پس این برخورد ها را سعی می کنم به حساب نیاورده و قاطعانه به رسالت مطبوعاتی خویش ادامه خواهم داد.

  به حتم این ضرب المثل را شنیده اید که می گویند "قبری که بر آن گریه می کنید، مرده ندارد"، با یادآوری این ضرب المثل خواستم بگویم بنده امروز به این نتیجه رسیدم که قبری که بنده قریب به دو سال است بر آن گریه و زاری می کردم هم بی مرده از آب در آمد و هیچکس از مسئولین حتی از من نخواست که آدرس عکس ها را بگویم چه رسد به اینکه قدمی در این خصوص و برای زدودن چهره ی نا مطلوبی که از مناطق مختلف به تصویر کشیدم بردارد و امید دوباره ای برای ادامه این روند بدهد و تداوم همکاری و همدلی مطبوعات و مسئولین را در راه عمران و آبادانی هرچه بیشتر و بهتر آبادان سرافراز بدهد، صد البته لازم و ضروری می بینم به بیان این نکته که مقصودم از "قبر های خالی" عکس هایی است که گرفته ام و خدای نا کرده منظور خاصی نداشته و نخواهم داشت.

با عنایات ویژه پروردگار، رهنمود های ارزشمند و حکیمانه رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای و تلاش های بسیار  و بی شائبه دولت نهم و دهم، تصمیم های کلان و مهم، حرکت های بسیار خوب و امید بخشی در تدوام سازندگی های گذشته و رسانیدن آبادان به جایگاه غرور آفرین خویش آغاز برخی به سرانجام رسید و برخی هم در حال انجام است.

عزم دولت خدمتگذار در این  راه ستودنی و قابل تقدیر است ولی اکنون که در آستانه سومین حضور پر خیر و برکت دولت محترم به خوزستان قرار داریم انتظار می رود که رییس جمهور محترم دستور تسریع در توسعه، عمران و آبادانی، آبادان را که همچون گذشته مورد تأکید دارند را بدهند و از مسئولان بخواهند که روند اجرای مصوبات دولت محترم را که نوید روزهای امیدوار کننده ای را برای آبادان و آبادانی رقم خواهد زد شتاب بیشتری بدهند تا عدم مهاجرت ها و آینده ای روشن و پر امید را در همین نزدیکی ها و در این شهر همیشه پر افتخار شاهد باشیم.              

در پایان لازم است درود فرستیم به روح ملکوتی امام راحل و نایب بر حق و خلف صالحش و شهدای گلگون کفن و از زحمات و تلاش های همه عزیزان و خدمتگذاران صدیق نظام جمهوری اسلامی ایران تقدیر و تشکر نماییم و خاطر نشان سازیم که ما در جنوب غربی ترین قسمت از خاک ایران همواره پاسدار انقلاب اسلامی، نهضت و آرمانی که خمینی کبیر بنا نهاد بوده، هستیم و خواهیم بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 4:32  توسط عقیل   | 

دلنوشته های یک آبادانی از تهران: آبادان عشق من، شهر خاطرات کودکی

شهري كه آمد و رفت، آبادان است. انگار كه اصلا  نبود و امروز بودنش برابر با هيچ است. عروس خاورميانه، گل سرسبد شهرهاي خليج و حالا...
در لبنان هم جنگ بود ولی اكنون هنوز زيباست! لبنان، تمدن بين النهرين، تمدن بين رودهاي دجله و فرات، تمدن هاي آشور و بابل، تيسفون و بغداد و كاخ هاي ساسانی، شهرهاي بسياري در طول تاريخ آمدند، رفتند و در گذر زمان و جنگ ها فقط نامي از آن ها در كتاب هاي تاريخ باقي مانده است.
وای از اين جنگ، مرگ بر اين جنگ، اين ملعون ويرانگر كه همه چيز را حذف مي كند، از باشتين تا آبادان را،
اين جنگ كه هميشه توسط شرورترين افراد به وجود مي آيد و توسط شريف ترين انسان ها اجرا مي شود، همينگوي مي گويد.
آبادان را نمي توان در جغرافياي ايران كهن پيدا كرد و حالا، آشور و تيسفون و سومر و حيره كجا هستند؟ آبادان در سرزمين ايلاميان، دشت خوزستان و سواحل خليج فارس. ايلاميان از اقوام كهن ايراني، اقوام آسياني قبل از آريايي ها.
آبادان، شهري كه پالايشگاه آن 23 برابر پالايشگاه پايتخت بود و هست! شهري كه جديدترين و مهم ترين فيلم هاي تاريخ سينماي جهان را همزمان با اروپا و آمريكا، به زبان اصلي نمايش مي داد. آبادان شهر بريم و بوارده، منطقه ي انگليسي ساز، خانه هاي ويلايي با شيرواني هاي زيبا و بلوارهاي سرسبز، آبادان با تيم تاج اش، با باشگاه هاي مقام اول بوكس و سينما ركس اش.

آبادان، شهر كودكي ام، دوستت دارم. سال 58، سال آغاز جنگ كه از تو خداحافظي كردم ديگر تو را نديدم، شط تو را، اروند رود تو را ديگر نديدم، بهمنشير سيلابي، كارون زيبايت را نديدم. كارون، آن وعده گاه هزاران عاشق، كارون، همان جايي كه دل خستگان از زندگي خود را در آن چه ناگوار خلاص مي كردند.
آبادان شهر نيروي دريايي با آن افسران بلند قامت و ملوان هايش، با آن لباس هاي سفيد و آبي زيبايشان.
زادگاه من كجاست؟ آبادان يا تهران؟ مگر نه اين است كه من هزاران ياد از تو دارم؟ دوراس چه حرف درستي مي زند که می گوید: زادگاه آدمي همان جاست كه از آن ياد و خاطره دارد.
تاريخ شاهد آمدن و رفتن زنان و مردان و شهرهايي است كه با يكديگر مبارزه كرده اند، مبارزه هايي بسيار سخت و طولاني، نبرد، همواره با پيروزي يك گروه يا طبقه به پايان مي رسد، نبرد انسان با انسان.
از كجا و از چه وقت، انسان دشمن خود شد و به خويش نيش زد، از چه وقت؟
بزرگ ترين درسي كه تاريخ به همه داده اين است كه هيچ كس از تاريخ درس نمي گيرد.
اي تاريخ در كجا پنهان شده اي؟ جوابم بده، رو پنهان نكن، مي گويي كه بي حافظه اي و بي تاريخ، كه جنگ هميشه خواهد بود، ملتي عليه ملت ديگر، بدون اينكه بدانند مي جنگند و خودشان را در خاك و شهرها شان را با خاك يكي مي كنند؟
اي تاريخ بي تاريخ، حالا كه تصميم گرفته اي مدام تكرار شوي ما هم تكرار مي كنيم، رو به روي تو مي ايستيم و تكرار مي كنيم، تلاش را و مبارزه را.
آبادان من تو را مي بينم با كشتي هاي بزرگ غول پيكر و بلم هاي كوچك نازكت، من تو را مي بينم با مسافرانت كه از همه جاي ايران به ديدن تو آمده بودند، من اسكله ي دوازده و بازار كويتي ها و احمدآباد تو را مي بينم، اي عروس بي بخت وطنم. آن همه صفا و زيبايي ات چه شد؟ ترا اگر ببينم نخل هاي بي سرت را به آغوش مي گيرم، به خاك سرخ پرخونت بوسه مي زنم، آن همه خون كه براي دفاع و حفظ تو جاري شد، آبادان عشق من روزگاري نه خيلي دور، شهر نفت بودي با آن پالايشگاه غول پيكرت.
آبادان تكه زميني بود که مردمانش آن را ساختند، صنعتي، پر رونق و آباد شد، با آن شرجي، گرما و آفتاب داغ، شهر كولر گازي شد. خطه ي گرماست آن جا، گرماي لخت، از گرماي تنيده به لباس مدام آدم خيس عرق مي شود. چيزي نامحسوس در فضا نفس را مي گيرد، چيزي طاقت فرسا، آبادان تو هنوز بادهاي داغ تابستان و سوزهاي سرد اول صبح زمستان را داری.
دخترك ده ساله اي، شاگرد اول، سوار دوچرخه اي، هديه ي پدر، در هواي دم كرده ي تابستان در خيابان هاي پهن جمشيدآباد ويراژ مي دهد. ساعتي كه تمام اهل كوچه و محل زير كولرهاي گازي چرت مي زنند، فقط كودكي، جواني و نديدن دنياست كه مي تواند تاب ماندن در اين هوا را بدهد. مادر ممنوع كرده كه به كوچه هاي ديگر برود، فقط در كوچه خودشان، ولي مگر چه قدر مي شود يك كوچه را تكرار كرد؟ دخترك چند باري كه از سر تا ته كوچه را مي رود و مي آيد ديگر طاقت ندارد، مي پيچد و مي رود تا كوچه هاي ديگر را بشناسد، به دنبال ديدن و كشف جاهاي تازه و ‌تجربه كردن است و بعد هم حتما سرش به سنگ مي خورد . سر به سنگ خوردن بهتر از ماندن و گنديدن است . دايي اش كتاب ماهي سياه كوچولو را برايش آورده . ماهي سياه مي خواهد برود و به دريا برسد، از نهر و جويبار و رود عبور كند و به درياها و دنياهاي تازه برسد.
آبادان، شهر خاطرات، خاطرات دوران كودكي، كودكي خوب، كودكي بد. آبادان و تابستان و اقليم داغ و كولر گازي و ملافه هاي سفيد و خنك و خواندن كتاب، تكاپوي فناناپذير، ايام بي پايان كودكي، چه چيز مي تواند جايگزين اين ايام رفته شود.
آبادان، يادت هست؟ باورت مي شود؟ درخت را بريده، كشته اند، جسدش را كجا انداخته اند؟ دختر به طرف درخت مي دود، كنار درخت مي ماند، برايش حرف مي زند، ناله سر مي دهد، بر تنه ي بريده اش دست مي كشد، كنارش مي نشيند، اشك مي ريزد، اي درخت بيچاره گناه تو چه بود كه تنت را بريدند؟
آبادان اي شهر نخل ها و درختان سوخته تن و بدون سر،  عمرت به صد سال هم نرسيد، براي يك شهر عمر زيادي نيست، در تاريخ شهرسازي جهان بودني است برابر با هيچ، جرم تو چه بود كه اين طور به خاكت كشيدند؟ تو مثل تمام درخت ها و نخل هاي بدون سرت بي گناه هستي.
آبادان عزيز، سينما ركس را به ياد بياور که آتش گرفت با تمام جمعيتش، زنده زنده سوختند، كتاب ها سوختند، آدم ها سوختند، نخل ها سوختند، دخترك وقتي كه تو را ترك كرد سيزده سال داشت ولي مهران در كنار تو و با تو ماند . در جنگ پالايشگاه تو را به آتش كشيدند، شيره ي جان تو،  نفت تو را سوزاندند، تا آخرين روزها مهران در كنار تو بود، ديگر چاق نبود و روي صورتش جاي زخم هاي بابا و زن بابا نبود، صورتش تمام شده بود زخم جنگ، شده بود سوختگي آتش جنگ، تمام پوست و تنش شده بود درد و رنج.

آبادان به ياد بياور آن مهران هاي پاك سلحشور که سوار بر تانك و سوار جيپ و پياده نظام را در آن روز ها كه دختركان ديگر در جاده اي به سوي اهواز برايشان دست خداحافظي تكان مي دادند.
آبادان به ياد بياور كه تنان شان همه سوخت، آنان ابديت اند كه مي آيند و مي روند، اين زمان است كه دگرگون نمي شود و دگرگون مي كند و اين تكنولوژي كه تاريخ را و شهر را از بين مي برد و قصد ويران كردن اصالت را دارد.
آبادان دختركانت رنج مي كشند وقتي به تو مي انديشند و فرزندانت در آن سوي دياران براي تو شعر مي سازند هنوز، تو كه ديگر نيستي، بودني برابر با هيچي هنوز.
آبادان به رهگذراني كه از تو مي گذرند بگو آهسته قدم بردارند كه مهران ها به خاطر آن ها در اين خاك غنوده اند.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 2:40  توسط عقیل   |